![]() |
![]() |
|
| نوشته هايي برای بودن |
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم خرداد ۱۳۸۸ساعت 0:40 توسط سید محمد موسوی |
|
|
دانشجویی هم عالمی داشت گاهی اینجوری آشپزی می کردیم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفدهم اردیبهشت ۱۳۸۸ساعت 13:4 توسط سید محمد موسوی |
|
|
راه اندازی این وبلاگ اون هم به واسطه خوش ذوقی آقای خدایی کار جالبی بود که قبل از هرچیز موجب "تداوم" دوستی ما همکلاسی ها شد که سال هایی از بهترین دوران زندگی رو در کنار هم بودیم. از دوستی که بگذریم یادمه وقتی به هم دسترسی داشتیم یاد گرفتن مطالبی که بلد نبودیم کار سختی نبود کافی بود بین بچه ها شایعه کنی که با فلان مطلب مشکل داری تا به زودی یکی از دوستان پیدا بشه و گره از کار باز کنه! حالا این که شام و ناهارش رو باید میدادی یا نه بماند اما کارت راه میفتاد. چه خوب که این روال رو ادامه بدیم و در واقع به هم کمک کنیم "تا عقب نیفتیم".
مطلبی که در ادامه خواهد آمد به لطف پرسش یکی از دوستان که چند وقت پیش درباره چگونگی ارسال SMS از طریق برنامه نویسی در کامپیوتر راهنمایی خواسته بودند ارائه می گردد. مقدمه ای بر برنامه نویسی مدیریت موبایل از طریق کامپیوتر فهرست مطالب: - مودم GSM - اتصال دستگاه به PC و تشخیص پورت مربوطه - AT Commands - ارسال Command به دستگاه - برنامه نویسی - معرفی کامپوننت
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی ام فروردین ۱۳۸۸ساعت 3:24 توسط سید محمد موسوی |
|
|
داستان سر دوستی خاله خرسه یکی از رفقای نزدیکه ...
این مطلب به درد دوستانی میخوره که گوشی نوکیا با سیتم عامل symbian۶۰ دارند: قضیه از این قراره که نوعی کد مخرب به نام "Curse of Silence" به صورت اس ام اس به گوشی موبایل شما ارسال میشه (فرستنده حتما باید دوستی زیادی با شما داشته باشه وگرنه جواب نمیده!) و بدون این که متوجه دریافت چنین اس ام اس مخربی شده باشید دیگه بعد از اون هیچ اس ام اسی رو دریافت نمی کنید. این مشکل می تونه باعث سوء تفاهم و دلخوری دوستانی باشه که برای شما اس ام اس فرستادن و از طرف شما جوابی دریافت نکردن. "بی معرفت چرا جواب نمی دی مگه مردی؟!" خوشبختانه سایت نوکیا برای "پیشگیری" و "رفع" این مشکل یه نرم افزار ارائه کرده که از لینک زیر می تونید دانلود کنید: |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه شانزدهم فروردین ۱۳۸۸ساعت 13:50 توسط سید محمد موسوی |
|
|
بین جمعیت مشغول پرحرفی بود، روز انتخاب واحد رو میگم کلی سیم به خودش وصل کرده بود و کیف چرمی که گویی میراث آبا و اجدادی خاندان خوشبختیان باشه و ظاهری که درنگاه اول من رو به اشتباه انداخت اما چیزی نگذشت تا متوجه بشم دریا نرفته چه گوهری پیدا کرده و عنقا ندیده همسایه سیمرغ شدم. قاف ما جای دوری نبود راهروها و پله های خوابگاه وشوفاژهایی که صندلی خوبی هم نبودند همین جا بود که فهمیدم هنر بزرگتر علی "شنیدن" است خدا رو بابت این دوستی شکرگزارم! کلاس های دکتر پورشافعی و حوصله ایشون رو فراموش نمیکنم کافی بود بحث باربط یا بی ربطی رو وسط بندازی تا چشم به هم نزده کلاس تموم بشه از مسائل خارجی و داخلی گرفته تا تحلیل فیلم های دیروز و امروز به خصوص "یانگوم" و کی می دونست همین بحث ها فردا سوال امتحان میشه... برای تجدید خاطرات خوبمون و پاسخ درست به سوالات زندگی نگاهی درس آموز از علی خوشبختیان ..."اينبار مي خوام يه كم از مفهوم عشقي كه از فيلم هاي كره اي مثل يانگوم يا جومونگ قابل برداشت هست بنويسم . راستش جداي مطالب جالبي كه از اين سريال ها ميشه برداشت كرد و نشان از نوعي نگرش پيشرفت محور داره مهمترين داستان پشت زمينه در اين سريال ها عشق هست . كلا توي چند جمله حرفم رو ميزنم . |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دهم فروردین ۱۳۸۸ساعت 20:49 توسط سید محمد موسوی |
|
|
خواستم یادی از دوست بی آزار و دوست داشتنیمان "واله(ح) خدایی" کرده باشم؛ هرچند از حالش بی خبر نیستیم اما دلم برای شیرین گویی ها و اوقات خوشی که با هم داشتیم تنگ شده آخه بی دلیل نیست که گفتند:
ترکان پارسی گوی، بخشندگان عمرند...
لحظه به یاد ماندنی زندگی واله(ح)، که البته حدس زدنش چندان سخت نیست... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هجدهم اسفند ۱۳۸۷ساعت 11:29 توسط سید محمد موسوی |
|
|
وقتى قدم برمىداشت تو گویى آن را از زمین برمىکند، به آرامى گام برمىداشت و با وقار راه مىپیمود. در راه رفتن سریع بود و راه رفتنش چنان بود که گویى از کوه سرازیر مىشود و وقتى بجایى التفات مىکرد با تمام بدن متوجه مىشد، چشمهایش افتاده یعنى نگاهش بیشتر به زمین بود تا به آسمان، و آن قدر نافذ بود که کسى را یاراى خیره شدن بر آن نبود، و به هر کس برمىخورد در سلام از او سبقت مىجست. پرسیدم از خلق و خویش برایم بگو گفت: رسول خدا (ص) از همه مردم بخشنده تر بود،شب هيچ دينار و درهمى در نزد او نمى ماند و اگر وجهى زياد مى آمد و كسى را پيدا نمى كرد كه به او بدهد به خانه نمى رفت تا آن را به نيازمندش مى رساند. از آنچه خدا به او داده بود تنها به مقدار قوت سالانه خود از ساده ترين چيزى كه در دسترس بود از خرما و جو برداشت مى كرد و بقيه آن را در راه خدا مى داد. به دست خويش كفشش را وصله مى زد و جامه اش را مى دوخت و در امور خانه به خانواده خود خدمت مى كرد. از همه كس با حياتر بود، به چهره كسى خيره نمى شد و دعوت آزاده و برده را مى پذيرفت و هديه را قبول مى كرد حتی اگر يك جرعه شير بود و در برابر آن هديه مى داد. بر پشت مركب خود، برده و غير برده را سوار مى كرد.گاهى پياده و با پاى برهنه بدون ردا و عمامه و كلاه راه مى رفت . از بيماران در دورترين نقطه شهر عیادت مى كرد. بوى خوش را دوست مى داشت و با تهيدستان همنشين و با مستمندان هم خوراك مى شد و صاحبان فضيلت را براى اخلاق خوبشان گرامى مى داشت و با شرافتمندان به نيكوكارى برخورد مى كرد. با خويشاوندان صله رحم مى كرد بدون اين كه ديگران را بر ايشان مقدم بدارد. بر كسى ستم روا نمى داشت و هر كه از او معذرت مى خواست ، عذرش را مى پذيرفت . شوخى مى كرد ولى جز سخن حق نمى گفت... کسى را مذمت نمى کرد و سرزنش نمى فرمود و از لغزشها و عیوب پنهانى مردم جستجو نمى کرد. هرگز سخن نمى گفت مگر در مورد امورى که ثواب الهى را امید داشت. در موقع سخن گفتن به قدرى نافذ الکلمه بود که همه سکوت اختیار مى کردند و تکان نمى خوردند و به هنگامى که ساکت مى شد آنها به سخن درمى آمدند. هرگاه فرد غریب و ناآگاهى با خشونت سخن مى گفت و درخواستى مى کرد تحمل مى نمود و به یارانش مى فرمود : هرگاه کسى را دیدید که حاجتى دارد به او عطا کنید و هرگز کلام کسى را قطع نمى کرد تا سخنش پایان گیرد . سه چیز را از خود رها کرده بود : مجادله در سخن، پرگوئى و دخالت در کارى که به او مربوط نبود. با مردم انس مىگرفت، و آنان را از خود رنجیده خاطر نمی ساخت. بزرگ هر قومى را احترام مىکرد و اداره امور قوم را به او واگذار مىنمود. همیشه خود را مىپائید و در عین حال چهره و خلق خود را درهم نمىپیچید و همواره از اصحاب خود تفقد مىکرد و از مردم حال مردم را مىپرسید و هر عمل نیکى را تحسین و تقویت مىکرد و هر عمل زشتى را تقبیح مىنمود. در همه امور میانه رو بود، گاهى افراط و گاهى تفریط نمىکرد. خلق نازنینش بسیار نرم بود نه کسى را با کلام خود مىآزرد و نه به کسى اهانت مىنمود. نعمت در نظرش بزرگ جلوه مىنمود اگر چه هم ناچیز مىبود و هیچ نعمتى را مذمت نمىفرمود و در خصوص طعامها مذمت نمىکرد و از طعم آن تعریف هم نمىنمود.دنیا و ناملایمات آن هرگز او را به خشم در نمىآورد و وقتى که حقى پایمال مىشد از شدت خشم کسى او را نمىشناخت و از هیچ چیزى پروا نداشت تا آنکه احقاق حق مىکرد و اگر به چیزى اشاره مىفرمود با تمام کف دست اشاره مىنمود و وقتى از مطلبى تعجب مىکرد دستها را پشت و روى مىکرد و وقتى سخن مىگفت انگشت ابهام دست چپ را به کف دست راست مىزد و وقتى غضب مىفرمود روى مبارک را مىگرداند در حالتى که چشمها را هم مىبست و وقتى مىخندید خندهاش تبسمى شیرین بود به طورى که تنها دندانهاى چون تگرگش نمایان مىشد... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه ششم اسفند ۱۳۸۷ساعت 0:24 توسط سید محمد موسوی |
|
|
گفت ، و چقدر زود دير مي شود ، مي گويم دل ها زمان نمي شناسند و تاريخ نمي دانند . دل ها مدرسه نرفته اند تا كلاس تاريخ را چشيده باشند . دل ها هر جا كه باشند مي تپند ، در خاطر دوستان ، در مهر همراهان .
شايد بار ديگر كوه ، بنددره ، چهار ده ، نارمنج ، .... ![]() بیرجند،هفتم بهمن ماه یکهزار و سیصد و هشتاد و شش
راستی چهارشنبه هم جشن فارغ التحصیلی دوستان خوب ۸۵ هست که صمیمانه از طرف خودم و همه همکلاسی ها به ایشان تبریک میگم. جای ما رو هم خالی کنید |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفتم بهمن ۱۳۸۷ساعت 11:15 توسط سید محمد موسوی |
|
|
گرچه یاران فارغ اند از یاد من از من ایشان را هزاران یاد باد
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم دی ۱۳۸۷ساعت 15:46 توسط سید محمد موسوی |
|
|
محرم فرا میرسد و کرب و بلایی دیگر در غزه وآن طرف تر برادی بر بالین برادر
و سران عرب این کوفیان همیشه تاریخ
خدایا مپسند! خدایا مپسند! کاش غزه کربلا را شینده باشد عاشورا را گریسته باشد و غزه نشینان حسین را بشناسند |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم دی ۱۳۸۷ساعت 0:4 توسط سید محمد موسوی |
|
|
تراژدی دوست از دست رفتمون کاظم (که در مطلب قبلی آمده) چنان غم انگیزه که جگر سنگ رو هم کباب میکنه و کاش اشک امانم میداد تابازگو کنم که چگونه شرح داغ دل کاظم چو بگفتم با شمع آتشی در دلش افکندم و آبش کردم کاظم جان! زندگی کردن تو مردن تدریجی بود آنچه جان کند تنت عمر خطابش کردی از شوخی که بگذریم وقتي راه رفتن آموختي دويدن بياموز و دويدن كه آموختي پرواز را راه رفتن بياموز زيرا راه هايي كه مي روي جزيي از تو مي شود و سرزمين هايي كه مي پيمايي بر مساحت تو اضافه مي كند دويدن بياموز چون هر چيز را بخواهي دور است و هرقدر كه زود باشي دير وپرواز را باد بگير نه براي اينكه از زمين جدا باشي براي آنكه به اندازه فاصله زمين تا آسمان گسترده شوي من راه رفتن را از يك سنگ آموختم دويدن را از يك كرم خاكي و پرواز را از يك درخت بادها از رفتن به من چيزي نگفتند زيرا آن قدر در حركت بودند كه رفتن را نمي شناختند پلنگان دويدن را يادم ندادند زيرا آن قدر دويده بودند كه دويدن را از ياد برده بودند پرندگان نيز پرواز را به من نياموختند زيرا چنان در پرواز خود غرق بودندكه آن را به فراموشي سپرده بودند اما سنگي كه درد سكون را كشيده بود رفتن را مي شناخت و كرمي كه در اشتياق دويدن سوخته بود دويدن را مي فهميد و درختي كه پاهايش در گل بود از پرواز بسيار مي دانست آنها از حسرت به درد رسيده بودند و از درد به اشتياق و از اشتياق به معرفت وقتي راه رفتن اموختي دويدن بياموز و دويدن كه اموختي پرواز را راه رفتن بياموز زيرا هر روز بايد از خودت تا خدا گام برداري دويدن بياموز زيرا چه بهتر كه از خودت تا خدا بدوي وپرواز را ياد بگير زيرا بايد روزي از خودت تا خدا پر بزني عرفان آهار نظري |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و پنجم آذر ۱۳۸۷ساعت 14:35 توسط سید محمد موسوی |
|
![]() کمونيسم : دو گاو داريد. دولت هر دوي آنها را ميگيرد تا شما و همسايه تان را در شيرش شريک کند. فاشيسم : دو گاو داريد. شير را به دولت ميدهيد. دولت آن را به شما ميفروشد. کاپيتاليسم : دو گاو داريد. هر دوي آنها را ميدوشيد. شيرها را بر زمين ميريزيد تا قيمتها همچنان بالا بماند. نازيسم : دو گاو داريد. دولت به سوي شما تيراندازي ميکند و هر دو گاو را مي گيرد. انارشيسم : دو گاو داريد. گاوها شما را ميکشند و همديگر را مي دوشند. ساديسم : دو گاو داريد. به هردوي انها تيراندازي ميکنيد و خودتان را در ميان ظرف شيرها مي اندازيد. اپارتايد : دو گاو داريد. شير گاو سياه را به گاو سفيد ميدهيد ولي گاو سفيد را نمي دوشيد. دولت مرفه : دو گاو داريد. آنها را ميدوشيد بعد شيرشان را به خودشان ميدهيد تا بنو شند. بوروکراسي : دو گاو داريد. براي تهيه شناسنامه آنها هفده فرم را در سه نسخه پر ميکيد ولي وقت نداريد شير آنها را بدوشيد. سازمان ملل : دو گاو داريد. فرانسه شما را از دوشيدن آنها وتو ميکند.امريکا و انگليس گاوها را از شير دادن به شما وتو ميکنند.نيوزلند راي ممتنع مي دهد. ايده اليسم : دو گاو داريد. ازدواج ميکنيد. همسر شما آنها را مي دوشد. رئاليسم : دو گاو داريد. ازدواج ميکنيد. اما هنوز خودتان آنها را مي دوشيد. متحجريسم : دو گاو داريد. زشت است شير گاو ماده را بدوشيد. فمينيسم : دو گاو داريد. حق نداريد شير گاو ماده را بدوشيد. پلوراليسم : دو گاو نر و ماده داريد. از هرکدام شير بدوشيد فرقي نمي کند. ليبراليسم : دو گاو داريد. آنها را نميدوشيد چون آزاديشان محدود مي شود. دموکراسي مطلق : دو گاو داريد. از همسايه ها راي ميگيريد که آنها را بدوشيد يا نه. سکولاريسم : دو گاو داريد. پس به خدا نيازي نداريد!!! با عرض معذرت منبع این مطلب رو فراموش کردم. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سیزدهم تیر ۱۳۸۷ساعت 12:15 توسط سید محمد موسوی |
|
![]() یاد آن کودک در خاطره ها خفته بخیر |
|
+ نوشته شده در
شنبه هشتم تیر ۱۳۸۷ساعت 13:21 توسط سید محمد موسوی |
|
|
گاهی اوقات بعضی از دوستان موقع چت کردن توی یاهو مسنجر به خاطر مسائلی از جمله "توقف بیحا مانع کسب است"با شما خداحافظی میکنن در حالی که واقعا نرفته و invisibe هستند!!!
با مراجعه به سایت هایی مثل kopy.ir و دادن ID فرد مورد نظر می تونید از سیمای باطنیش مطلع بشید.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سوم تیر ۱۳۸۷ساعت 17:55 توسط سید محمد موسوی |
|
|
از اون جایی که در زندگی آینده هر فردی انتخاب درست برگ برنده محسوب میشه و همیشه گفتن از تجربه ی بزرگان بهره بگیرید، شاید برای دوستان جالب باشه بدونن شاه ایران-ناصرالدین شاه- در انتخاب همسر چه خوش سلیقه بوده ...
البته دقت داشته باشید همسری با این وضع ظاهری در جامعه امروزی ما و به لحاظ تطابق با اوامر سردار محترم انتظامی- بهرام خودمون- مصداق بارز فحشا و مانکن محسوب شده و از تردد آن در معابر عمومی جلوگیری به عمل خواهد آمد. لذا در انتخاب خود حتما با نیروی محترم انتظامی کمال همکاری را داشته باشید... اینجا رو شطرنجی بخونید! به نظر شما اگه ناصرالدین شاه مرحوم خائن در قید حیات بود برای انتخاب همسر، کدوم دانشگاه رو به دانشگاه خودمون ترجیح می داد؟! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی ام خرداد ۱۳۸۷ساعت 11:58 توسط سید محمد موسوی |
|
|
بیرجند - ۲۲ خرداد ۸۷ مطابق با ۱۱ ژوئن ۲۰۰۸
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و دوم خرداد ۱۳۸۷ساعت 19:46 توسط سید محمد موسوی |
|
|
احمد عزیزی |
||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
+ نوشته شده در
جمعه هفدهم خرداد ۱۳۸۷ساعت 22:43 توسط سید محمد موسوی |
|
دامین های .info .ro .ws .biz .cn مملو از فایل های خطرناک هستند! McAfee با آزمون اطلاعات 9.9 میلیون وب سایت در 265 دامین برتر بین المللی به این نتیجه رسیده است که 74 دامین شامل 2000 سایت حاوی فایل هایی بوده اند که بدون اطلاع کاربر بر روی کامپیوتر آنان قرار میگرفتند و بسته به نوع فایل خرابی هایی را اعمال میکردند. منبع WinBeta |
|
+ نوشته شده در
جمعه هفدهم خرداد ۱۳۸۷ساعت 12:27 توسط سید محمد موسوی |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه شانزدهم خرداد ۱۳۸۷ساعت 20:53 توسط سید محمد موسوی |
|
|
مردم چشمم به خون آغشته شد درکجا این ظلم بر انسان کنند سلام علی جون! حسابی به موقع اومدی آخه خاطره ی خونم افتاده بود و همین روزا بود که بهت میل بزنم و رسما درخواست خاطره کنم. راستش منم یاد یه قضیه ای افتادم : یه روز که وارد اتاق مهندس ولوی شدم درست لحظه ای بود که استاد داشت واسه یه دانشجوی بخت برگشته کلاس حافظه بلندمدتش رو می ذاشت و صحبت از این بود که من نمره ی کلاس اول ابتدایی یادمه و از این حرفا... سرتونو درد نیارم دانشجوی ننه مرده با کلی مصیبت و چونه زدن به یاد استاد آورد که اون روز توی کافی نت خودتون به من گفتین برم روی این پروژه کار کنم تا شما نمره پاسی به من بدین استاد که دیگه راه فرار نداشت با همون لبخند خاص که همه یادتونه به دانشجو گفت : آها یادم اومد من اونو گفتم که تو رو از سر خودم وا کنم! هنوز چهره بهت زده ی دانشجوی فلک زده رو یادم نرفته طفلک ۳ ماه تابستون روی اون پروژه لعنتی کار کرده بود!!!
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پانزدهم خرداد ۱۳۸۷ساعت 12:40 توسط سید محمد موسوی |
|
|
فتنه نام فیلمی است که توسط ویلدرز نماینده صهیونیست و رهبر حزب آزادی خواه در پارلمان هلند درباره قرآن و مسلمانان ساخته شدهاست. نام فیلم ار واژهٔ فتنه به معنای ایجاد دودستگی بین مردم الهام گرفته شده که بارها در قرآن به کار رفتهاست. این فیلم ۱۵ دقیقهای پس از عدم قبول پخش آن در بسیاری از سایتها و تلویزیون هلند، سرانجام روی وبسایت ویدئویی LiveLeak منتشر شد. این فیلم اسلام را دشمن آزادی و خشونت طلب و همچنین مسلمانان را تروریست و وحشی معرفی میکند... فیلم "فراتر از فتنه" توسط NGO اسلام و مسیحیت در پاسخ به فیلم "فتنه" ساخته و اکران آن از دهم خرداد در اینترنت آغاز شده است، این فیلم ۱۸ دقیقه ای حاوی معرفی کوتاه 3 پیامبر الهی، برخی دیدگاههای اسلام در مورد انسان ها، اقلیت های مذهبی، زنان و علم آموزی می باشد و نظرات برخی صهیونیستهای تندرو نیز در این فیلم نمایش داده شده است. در بخش اول این فیلم 3 آیه از قرآن کریم در معرفی حضرت موسی(ع)، حضرت عیسی(ع) و پیامبر رحمت و مغفرت حضرت محمد(ص) آورده شده و سپس دیدگاه اسلام درخصوص موضوعاتی مانند برابری انسانها از لحاظ نژاد و رنگ، حمایت از ضعفا به ویژه سفارشات در مورد همسایه و ارزش علم و فراگیری آن بیان شده است. در ادامه این فیلم تصاویری از آزادی اقلیت های مذهبی در اجرای مراسمات خود در ایران نمایش داده شده است. روایاتی از پیامبر اسلام(ص) در مورد احترام به زنان از دیگر موضوعات پرداخته شده در بخش اول این فیلم است.همچنین ضمن معرفی چند دانشمند بزرگ اسلامی مانند ابوریحان بیرونی، ذکریای رازی، بوعلی سینا و قطب الدین شیرازی، تصاویری از ترجمه و تدریس برخی آثار این دانشمندان در قرون گذشته اروپا نمایش داده و به نظریه قطب الدین شیرازی در گردش زمین به دور خورشید اشاره شده است. همچنین نظریه قطب الدین با نظریه گالیله مقایسه شده است که وی چند قرن پس از قطب الدین، به خاطر اعلام گردش زمین به دور خورشید محاکمه شد.در بخش دوم این فیلم 18 دقیقه و 20 ثانیه ای در مورد حملات تندروهای جهان غرب به اسلام است و تصاویر غمباری از جنایات در فلسطین، لبنان، عراق، بوسنی و کوزوو نمایش داده شده است. همچنین اظهارات مسیحیان صهیونیست مانند بوش و جری فالول در حمله به اسلام ومسلمانان در این بخش منعکس شده است.در ادامه این بخش تصاویری از دشمنان اسلام از بوش و شارون تا بن لادن با عنوان گروه شرارت پخش می شود و آیه "یریدون لیطفئوا نور الله بافواههم" از سوره صف در وصف این افراد آمده است.در بخش سوم و پایانی این فیلم، حرکت مردم دنیا اعم از مسلمانان، مسیحیان و یهودیان در مقابل این گروه شرارت و جنگ طلبان به نمایش گذاشته شده و با آیه ای از قرآن در دعوت به اتحاد کلمه بین اهل کتاب و پرستش خدای یگانه فیلم پایان می یابد. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سیزدهم خرداد ۱۳۸۷ساعت 13:37 توسط سید محمد موسوی |
|
|
دانشمندان و نویسندگان مدتها است که متوجه فواید درمانی نوشتن در مورد تجربیات شخصی، افکار و احساسات شدهاند. اما جدا از کارکردی که نوشتن در رفع تنشها و کنار آمدن با آن دارد، نوشتن اثرات فیزیولوژیکی هم در بدن ایجاد میکند. مطالعات نشان میدهند که نوشتن، حافظه و کیفیت خواب را بهبود میبخشد، سیستم ایمنی سلولی را تقویت میکند، در بیماران مبتلا به ایدز تعداد ویروسها را کاهش میدهد و حتی بهبود بعد از اعمال جراحی را تسریع میکند... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفتم خرداد ۱۳۸۷ساعت 13:6 توسط سید محمد موسوی |
|
|
دوستانی که ارشد شرکت کردین! هیچ می دونین با پول ثبت نام می تونستین چند تا سیخ جیگر بخرین؟!!! حالا زیاد خودتونو ناراحت نکنید، لطفا درد دل هاتونو تو بخش نظرات بذارین تا بقیه هم از تجربیات شما بهره مند بشن... ارشد از نظر شما چطور بود؟! سال دیگه شرکت کنیم یا نه؟...
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یکم خرداد ۱۳۸۷ساعت 15:1 توسط سید محمد موسوی |
|
|
حتما شنیدین که دانشگاه بیرجند به جمع دانشگاه های برخوردار پیوسته؟! دوستان بهتر از جان هم چندی پیش تحصن کرده و خواستار حضور وزیر محترم علوم شده بودن، چه تحفه گرانبهایی...!
راستی این تصویر هیچ ارتباطی با اوضاع فعلی جامعه ما نداره و اگه ایرادی هم هست تقصیر نظام آفرینشه نه ...
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت ۱۳۸۷ساعت 16:10 توسط سید محمد موسوی |
|
|
حضور خلوت انس است و دوستان جمع اند و ان یکاد بخوانید و در فراز کنید ... لینک وبلاگ دوستان باصفای کامپیوتر ۸۵ به قسمت پیوندها اضافه شد. اونا هم بچه های خیلی خوفی هستن! و به قول شاعر شیرین سخن اوقات خوش آن بود که با دوست گذشت باقی همه بی حاصلی و بی خبری بود
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفدهم اردیبهشت ۱۳۸۷ساعت 18:0 توسط سید محمد موسوی |
|
|
هنوز هم فرصت باقی است...
با تشکر از هادی رستمی عزیز که اینو دور میدون آزادی تهران (مرحوم شهیادخائن!) پیدا کرده بودند.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم اردیبهشت ۱۳۸۷ساعت 11:27 توسط سید محمد موسوی |
|
|
سلام
یارب این بچه ترکان چه دلیرند به خون که به تیر مژه هر لحظه نگاری گیرند والح عزیز ما مطلبی نوشته بودند که به صلاحدید جاج علی آقای دل انگیز (خوشبختیان گفتگوی تمدنها)حذف شد،مطلب والح رو خوندم و ای کاش امکان بیان اون ها وجود داشت، بسیار شیوا و به زبانی پر از صفای آذری به عنوان جوانی مسوول حرف دل بسیاری رو گفته بودند. البته علی جان به درستی مصلحت اندیشی کردند و به والح باید گفت ای جان حدیث ما بر دلدار بازگو لیکن چنان مگو که صبا را خبر شود خواستم گفته باشم که آسوده بخوابید، شهر در امن و امان است و والح در بند اسارت ما و مهر خموشی برلب و شما را از گزند او باکی مباد! نقدها را بود آیا که عیاری گیرند تا همه صومعه داران پی کاری گیرند مصلحت دید من آنست که یاران همه کار بگذارند و خم طره ی یاری گیرند و دست نگاری گیرند...
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یازدهم اردیبهشت ۱۳۸۷ساعت 23:41 توسط سید محمد موسوی |
|
|
سلام دوستان، حالتون بهتره یا چطورین؟
ضمن تشکر از لینک های مفیدی که سرکار خانم مهندس احمدی و آقای خدایی معرفی کردن بد نیست در حوزه سلامت دهان و دندان هم به صورت تصویری و همراه با شعر مطالبی آموزش داده بشه!
واله(ح) حدیث حسنت در صد زبان نگنجد قدری از این خمیرت در صد دهان نگنجد! امیدوارم برای همیشه از مسواک زدن منصرف نشده باشید!!!
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سی و یکم فروردین ۱۳۸۷ساعت 11:53 توسط سید محمد موسوی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
گفت ، و چقدر زود دير مي شود ، مي گويم دل ها زمان نمي شناسند و تاريخ نمي دانند . دل ها مدرسه نرفته اند تا كلاس تاريخ را چشيده باشند . دل ها هر جا كه باشند مي تپند ، در خاطر دوستان ، در مهر همراهان .
شايد بار ديگر كوه ، بنددره ، چهار ده ، نارمنج ، .... |
| آرشيو موضوعي |
|
کار و اشتغال کامییوتر و IT عمومی خاطرات محیط زیست شعر و ادبیات شخصیت ها سربازی |
| جستجو در وبلاگ | ||
|
||
| پيوندهاي روزانه |
|
سفرنامه مشهد مقاله ي برنامه نويسي usb یک درایور ساده برای ویندوز مثال هایی از کتاب کرک اسمبلي مخصوص ويندوز XP آرشيو پيوندهاي روزانه |