![]() |
![]() |
|
| نوشته هايي برای بودن |
|
سلام خدمت همه دوستان و هم کلاسیهای محترم
از اونجایی که برای دور هم جمع شدن در روز 24 مهر تقریبا خیلیا مشکل داشتند، قرار به 2 آبان موکول شد. ولی با هماهنگیهایی که شد (برای پخت و پز و رزرو هتل و برنامه های گردشگری!!!!!!) تاریخ 2 آبان ثابت خواهد بود. عید غدیره، بعدش هم که جمعه هست. قرار هم نیست مسافرت اروپا بریم که یک ماهه باشه. همین اصفهان خودمون، دو روز میریم و بر میگردیم میدونیم همه کار دارید و مشغولید، ولی تونستید جور کنید که بیایید. انشالله که جمعیت کثیری از دوستان رو زیارت کنیم پایدار باشید برچسبها: اردو, اصفهان |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیستم مهر ۱۳۹۲ساعت 11:11 توسط س. مزیدی |
|
|
عید رمضان آمد و ماه رمضان رفت صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت
عید فطر بر همه دوستان مبارک |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفدهم مرداد ۱۳۹۲ساعت 15:48 توسط س. مزیدی |
|
|
مطلبی رو در وبلاگ خودم تحت این عنوان نوشتم:
برای همدردی با مردم زلزله زده بوشهر و سراوان دوست داشتید سر بزنید
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم فروردین ۱۳۹۲ساعت 17:49 توسط س. مزیدی |
|
|
دوستان و همکلاسیهای محترم
یه وبلاگ خیلی خیلی ساده و حقیرانه زدم برای درد و دل کردن حرفای خودم رو مینویسم دوست داشتید سر بزنید وقت برای خوشکل کردنش ندارم، به بزرگواری خودتون ببخشید در کلبه ما رونق اگر نیست، صفا هست آنجا که صفا هست، در آن نور خدا هست
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پانزدهم فروردین ۱۳۹۲ساعت 19:1 توسط س. مزیدی |
|
|
شب یلداست؛شبى که در آن انار محبت دانه میشودو سرخى عشق و عاطفه،نثار کاسه هاى لبریز از شوق ماشبى که داغى نگاه هاى زیباى بزرگ ترهادر چشمان کودکان اوج میگیرد و بالا میرود.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی ام آذر ۱۳۹۱ساعت 20:30 توسط س. مزیدی |
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سی و یکم تیر ۱۳۹۱ساعت 23:12 توسط س. مزیدی |
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهاردهم تیر ۱۳۹۱ساعت 22:18 توسط س. مزیدی |
|
|
دوستان عزیز سلام
اعیاد گذشته و پیش رو انشالله که مبارک باشه خبری نیست توی این وبلاگ؟! دوستان تمایل ندارن از خواب زمستونی بیدار بشن؟ خیلی وقته بهار اومده ها! ظاهراً بیکارتر از من فقط خودمم، ولی خوب به بهونه این وبلاگم که شده یادی از دوستان گذشته میکنم. خیالی نیست که دوستان فراموشکارند!!! هرجا هستید سالم و خوشحال و در پناه حق باشید |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت 21:40 توسط س. مزیدی |
|
|
یک نفر همره باد آن یکی همسفر شعر و شمیم یک نفر خسته از این دغدغه ها آن یکی منتظر بوی نسیم همه هستیم در این شهر شلوغ این کفایت که همه یاد همیم. لحظه تحویل سال، دوستان رو از دعای خیر خودمون و خودتون، فراموش نکنیم و نکنید! سالی سرشار از خیر و برکت رو برای همه از خدا آرزومندم! پایدار باشید و همواره به یاد خدا |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم اسفند ۱۳۹۰ساعت 21:1 توسط س. مزیدی |
|
|
سلام به همگی! خدا رو شکر هستید دیگه؟! سالم و سر حال؟! از سر زدن به وبلاگ معلومه که همگی در امن و آسایش به سر میبرند!!! سالروز جشن فارغ التحصیلی و گذشت 4 سال از اون موقع و شعر مرحوم قیصر امین پور: حرفهاي ما هنوز ناتمام ... تا نگاه ميکني: وقت رفتن است باز هم همان حکايت هميشگي! پيش از آنکه با خبر شوي لحظهي عزيمت تو ناگزير مي شود آي ... اي دريغ و حسرت هميشگي ناگهان، چقدر زود، دير ميشود! تبریک و امیدوارم که همیشه موفق باشید
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هفتم بهمن ۱۳۹۰ساعت 16:17 توسط س. مزیدی |
|
![]() عکس از: http://www.aftabir.com آدرس رو نوشتم که مثلاً کپی رایت رو رعایت کنم. روز عرفهای حق الناس به گردنم نباشه ;) عید همگی مبارک و خوش
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم آبان ۱۳۹۰ساعت 18:40 توسط س. مزیدی |
|
|
کلاً این وبلاگ یعنی:
شایدم بی ربط باشه ها!!
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و دوم مهر ۱۳۹۰ساعت 18:48 توسط س. مزیدی |
|
|
سلام و صد سلام
تبریک به مناسبت میلادامام رضا (ع) همگی خوش باشید و سلامت در پناه خداوند حیّ و حقیقت
|
|
+ نوشته شده در
شنبه شانزدهم مهر ۱۳۹۰ساعت 23:23 توسط س. مزیدی |
|
|
سلام به همگی
انشاءا... که تابستون به همه خوش گذشته باشه! سال تحصیلی جدید به همه 1- دانشجوها, 2- معلمها و 3- معلمهای دانشجو (یا همون دانشجوهای معلم) مبارک! راستی شما توی کدوم رده هستین؟ من خودم از این ترم رده سوم هستم! بگین از خودتون تا از حال و احوال همدیگه با خبر بشیم موفق باشید ایام به کام!
|
|
+ نوشته شده در
شنبه دوم مهر ۱۳۹۰ساعت 9:38 توسط س. مزیدی |
|
|
سلام به همه دوستان!
احوالتون؟! انشاء ا... که ایام به کام باشه. حقیقت اینه که هرچی منتظر شدیم یه نفر خبر قبولی خانوم رستم صولت رو توی وبلاگ بزنه, کسی این کار رو نکرد! البته شایدم دوستان خبر نداشتن! خلاصه کلام اینکه, خانوم رستم صولت, ارشد نرم افزار دانشگاه شیراز قبول شدن. صمیمانه بهشون تبریک می گم و امیدوارم همیشه توی زندگی موفق باشن بقیه هم همین طور! شاد باشید
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفدهم شهریور ۱۳۹۰ساعت 13:31 توسط س. مزیدی |
|
|
خداحافظ ای ماه غفران و رحمت خداحافظ ای ماه عشق و عبادت خداحافظ ای ماه نزدیکی بر آرزوها خداحافظ ای ماه مهمانی حق تعالی خداحافظ ای دوریت سخت و جانکاه خداحافظ ای بهترین ماه الله
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هشتم شهریور ۱۳۹۰ساعت 21:43 توسط س. مزیدی |
|
![]() میلاد موعود مبارک!
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و پنجم تیر ۱۳۹۰ساعت 19:5 توسط س. مزیدی |
|
|
عید مبعث مبارک از بعثت او جهان جوان شد گیتی چو بهشت جاودان شد باشد که از شیوهاش پیروی کنیم!!
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هشتم تیر ۱۳۹۰ساعت 19:44 توسط س. مزیدی |
|
|
سلام به همگی
می بینم که کسی پیدا نشده آقایون رو تحویل بگیره! حداقل خودتون یه پیام تبریکی به مناسبت روز مرد یا روز پدر میذاشتین! خیلی فضای وبلاگ رو اشغال نمی کرد! حالا روز مرد رو نمی خواستین تبریک بگین, تولد حضرت علی (ع) رو تبریک می گفتین! بابا شاهکارین واقعاً!!! من یکی که فصل امتحانام هست و همین چند خط رو به زور نوشتم! به هر حال میلاد حضرت علی(ع) و روز مرد, با اینکه گذشته, مبارک! پایدار باشید
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هشتم خرداد ۱۳۹۰ساعت 18:7 توسط س. مزیدی |
|
|
داشتم فکر می کردم که بعد از اینکه کمک خواستم, چقدر دوستان لطف کردن و این کار رو انجام دادن برای من!
اما تازه به این نتیجه رسیدم که کلاً این کمک خواستن از اول اشتباه بود! اصولاً هیچ آدمی حاضر نیست اونقدر به خودش زحمت بده که 4 تا کلمه رو توی گوگل کپی کنه, یه چندتا مقاله پیدا بشه , تازه بعداً بخواد دانلودش کنه و, مهمتر از همه, واسه من بفرسته! اووووووووووووووووووووووووو! چه زحمتی! بیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــخیال بابا! خلاصش اینکه ما از این لطف دوستان گذشتیم, حالا نه همه دوستان. کسانی که از دستشون بر میومد و لطفشون شامل حال بنده شد! لطف دوستان مستدام! همیشه پا برجا باشید! ولی اگه کمکی از دست من بر میومد, دریغ نمیکنم!! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه شانزدهم خرداد ۱۳۹۰ساعت 21:42 توسط س. مزیدی |
|
|
سلام به همگی
میبینم که فعال شدین و یا مطلب میذارین یا نظر میدین! خوبه! کاچی بعض هیچی! اما این چیزی که من دارم می نویسم, یه درخواست کمک هست برای گرفتن چند تا مقاله! راستش برای سمینارم یه سری مقاله (اونم از نوع کلیدی!!) رو می خوام بگیرم که از دانشگاه خودمون نمیشه! نمی دونم از دوستان, کی دانشجو هست و کجا درس می خونه! فقط اگه لطف کنید و بگید, ممنون می شم تا من عنوان مقاله ها رو براتون بفرستم و ببینید که آیا می تونید از دانشگاه خودتون اونا رو دانلود کنید یا نه! اگه نشه, آخرین راهم نمی دونم چیه! البته وظیفه دانشگاه هست که مقاله ها رو برام تهیه کنه! به هر حال تا آخر تابستون باید سمینار رو دفاع کنیم! و این یعنی ذیق وقت!! ممنون می شم اگه لطف کنید و خودتون, خودتون رو معرفی کنید! موفق باشید همگی |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم خرداد ۱۳۹۰ساعت 22:42 توسط س. مزیدی |
|
|
...نه
فردا نه ...چند ساعت بعد هم نه ...چند ثانیه دیگر هم نه... ...همین الان برای مادرت یک کاری بکن اگر زنده است دستش را اگر به آسمان رفته است ... قبرش را …. اگر پیشت نیست ... یادش را …. اگر قهری...چهره اش را …. اگر آشتی هستی پایش را... ببوس روز مادر پیش پیش مبارک!!
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یکم خرداد ۱۳۹۰ساعت 10:27 توسط س. مزیدی |
|
|
پرنده
بر شانه های انسان نشست.
انسان با تعجب رو به پرنده کرد و گفت : اما من
درخت نیستم، تو نمی توانی روی شانه من
آشیانه بسازی. پرنده
گفت : نمی دانی توی آسمان
چقدر جای تو خالی است. انسان دیگر نخندید.
انگار ته ته خاطراتش چیزی را به یاد آورد،
چیزی که نمی دانست چیست. شاید یک آبی دور، یک
اوج دوست داشتنی. پرنده گفت: غیر از تو پرنده های دیگری را نیز می شناسم که پر زدن از یادشان رفته است. درست است که پرواز برای یک پرنده ضرورت است، اما اگر تمرین نکند فراموش می شود. پرنده این را گفت و پر زد. انسان رد پرنده را دنبال کرد تا اینکه چشمش به یک آبی بزرگ افتاد و به یاد آورد روزی نام این آبی بزرگ بالای سرش آسمان بود و چیزی شبیه دلتنگی توی دلش موج زد. آنوقت خدا بر شانه های کوچک انسان دست گذاشت و گفت : "یادت می آید ؟ تو را با دو بال و دو پا آفریده بودم؟ زمین و آسمان هر دو برای تو بود. اما تو آسمان را ندیدی. راستی عزیزم بالهایت را کجا جا گذاشتی؟ " انسان دست بر شانه هایش گذاشت و جای خالی چیزی را احساس کرد. آنوقت رو به خدا کرد و گریست.... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۰ساعت 18:0 توسط س. مزیدی |
|
|
به به!
سلام به همه دوستان! حال و احوالتون توی سال جدید چطوره؟ یه قرارایی با هم داشتیما! قرار بود, گرد و خاک این وبلاگ رو بگیریم و یه وبلاگ تکونی اساسی داشته باشیم! اما ظاهراً اونقدر این خواب زمستونی به دوستان خوش گذشته, که ترجیح دادن همینطور توی خواب بمونن! بابا! روی خرگوش سال رو سفید کردین! اون با همه خوش خوابیش, حالا بیدار شده و از راه رسیده, نرسیده, داره سال رو زیر و رو می کنه! چی شده که شماها هنوز خوابین؟ نکنه خرگوشه جاش رو به شما ها قرض داده! نخیر! فایده نداره! این وبلاگ همینطور باید خاک بخوره! قرار نیست هیچ اتفاق خاصی بیفته! زهی خیال باطل! دوستان اگه کم کمک دارن بیدار میشن, یه دستی هم به سر و روی این وبلاگ بکشن! بدک نیست! سال نو مبارک و خوش! ----------------------------- اینبار که غلط املایی نداشتم؟!
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هجدهم فروردین ۱۳۹۰ساعت 19:1 توسط س. مزیدی |
|
|
مرد جوانی که مربی شنا و دارندهء چندین مدال المپیک بود٬ به خدا اعتقادی نداشت. او چیزهایی را که درباره خداوند میشنید مسخره میکرد. شبی مرد جوان به استخر سر پوشیده آموزشگاهی رفت. چراغ خاموش بود ولی ماه روشن بود و همین برای شنا کافی بود. مرد جوان به بالاترین نقطه تخته شنا رفت و دستانش را باز کرد تا درون استخر شیرجه برود. ناگهان٬ سایه بدنش را همچون صلیبی روی دیوار مشاهده کرد. احساس عجیبی تمام وجودش را فراگرفت. از پله ها پائین آمد و به سمت کلید برق رفت و چراغ ها را روشن کرد. آب استخر برای تعمیر خالی شده بود |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نوزدهم اسفند ۱۳۸۹ساعت 23:9 توسط س. مزیدی |
|
|
شرلوک
هلمز، کارآگاه معروف، و معاونش واتسون رفته
بودند صحرانوردی و شب هم چادری زدند و زیر
آن خوابیدند. نیمه های شب هلمز بیدار شد و
آسمان را نگریست. بعد واتسون را بیدار کرد و
گفت: "نگاهی به بالا بینداز و به من بگو چه می
بینی؟" واتسون گفت: "میلیون ها ستاره می بینم." هلمز گفت: "چه نتیجه ای می گیری؟" واتسون گفت: "از لحاظ روحانی نتیجه می گیرم که خداوند بزرگ است و ما چقدر در این دنیا حقیریم. از لحاظ ستاره شناسی نتیجه می گیرم که زهره دربرج مشتری ست، پس باید اوایل تابستان باشد. از لحاظ فیزیکی نتیجه می گیرم که مریخ در محاذات قطب است، پس باید ساعت حدود سه نیمه شب باشد." شرلوک هلمز قدری فکر کردو گفت: "واتسون! تو احمقی بیش نیستی! نتیجه اول و مهمی که باید بگیری این است که چادر ما را دزدیده اند |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهاردهم اسفند ۱۳۸۹ساعت 20:46 توسط س. مزیدی |
|
|
سلام به همه بچه های کامپیوتر 84 بیرجند
بالاخره بعد از مدتی دل به دریا زدم و دوباره به این وبلاگ خاک گرفته سرکی کشیدم! تقصیر از منه شاید که username ام به دنیای فراموشی رهسپار شده بود؛ اگه جناب خدایی نبودن شاید منم دیگه به این وبلاگ راهی نداشتم! (خودتون رو خیلی تحویل نگیرید جناب خدایی!) گذشته از شوخی, دلم برای نوشتن تنگ شده بود. البته هرچی اون طرف تر میره, مشغولی های آدم هم بیشتر میشه و کمتر می تونه به دوستان قدیمی سر بزنه! اینم یه بدی بزرگیه که رشته ما داره! تکنولوژی با همه سرعتی که به زندگی میده, حس دوشت داشتن و موندن رو از آدم می گیره و فقط میخوای حرکت کنی که مبادا زمان رو از دست بدی! و اینجوری لذت دیدن خوشیهای بزرگ رو ممکنه از دست بدی اینم یه جورشه دیگه! باشه تا آدمای فراموشکار به خودشون بیان! امیدوارم بتونم به نوشتن توی این جمع دوستانه ادامه بدم پیروز و سربلند باشید |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفتم اسفند ۱۳۸۹ساعت 0:14 توسط س. مزیدی |
|
|
تفاوت كشورهاي ثروتمند و فقير، تفاوت قدمت آنها نيست |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هجدهم تیر ۱۳۸۷ساعت 10:34 توسط س. مزیدی |
|
|
آدمی چیست برزخ جامع |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هجدهم تیر ۱۳۸۷ساعت 9:40 توسط س. مزیدی |
|
|
به نظر من مسلمون شدن کار سختی نیست اما مسلمون بودن و مسلمون زندگی کردن واقعا سخته. مخصوصا تو این دوره و زمونه که سنگ روی سنگ بند نمیشه. همه ما آدما برای هدایت شدن و به راه مستقیم رفتن فقط منتظر یه تلنگریم! اما خیلیامون با وجود تلنگرایی که خدا بهمون می زنه بازم راه درست رو انتخاب نمی کنیم! برای هدایت شدن فقط باید دو تا چشم بینا داشت، دو تا دیده با بصیرت. خیلی سخت نیست، فقط باید یه کم به خودمون و کارامون فکر کنیم. همه چیز توی این دنیا خلاصه نشده و نمیشه. اطرافمون خیلی بزرگتر از اون چیزیه که به ذهنمون برسه. کمتر کسی باور می کنه که یه مانکن هدایت بشه، ما همه ما که به خدا و قدرت بی نهایتش اعتقاد داریم! غیر از اینه؟! «ماشا اليلیکینا» نام مشهوری در روسیه و مناطق روسیزبان است. او حدود 2 سال پيش به عنوان یک هنرپیشه جذاب و یک مدل زيبا مطرح بود و شهرت و محبوبيتش با اوج گرفتن «گروه رقص و موسیقی فابریک» در روسيه، به بالاترین حد رسید.
• چطور شد که تمام موفقیتها و درخششهای خود روی صحنه را زیر پا گذاشتی و به اسلام گرویدی؟ ماشا: من به لطف خداوند به سوی او گام برداشتم. این اراده خدا بود. • در زمانی که يك خواننده بودي آيا فکر میکردی که روزی اسلام بیاوری، روزه بگیری و به حج بروی؟
ماشا: نه؛ حتی به ذهنم خطور هم نمیکرد که روزی به حج بروم و از بهترین و گواراترین آب، یعنی آب زمزم بنوشم. • آیا راهی که برای مسلمانشدن طی کردی، مسيری طولانی بود؟ ماشا: من دو سال است که مسلمان شدهام. یک روز مطلع شدم که یکی از نزديكترين دوستانم بر اثر یک حادثه در شهری دیگر به حالت کما رفته است. من نمیدانستم که چطور میتوانم به او کمک کنم. آن روز برای اولین بار نماز خواندم و دست به دعا برداشتم و از خدای بزرگ کمک خواستم. روز بعد همان دوستم با من تماس گرفت و گفت: «در آن حالات بیهوشی من تو را ميدیدم و تو خیلی زیاد به من کمک کردی!»، من در آن لحظه بسيار گریستم؛ زيرا براي اولين بار در زندگيام بود كه چیزی از خدا ميخواستم. • در حال حاضر به چه کاری مشغولی؟ ماشا: من پنج زبان اروپایی بلد هستم و در حال حاضر در مدرسه و دانشگاه تدریس میکنم. ضمناً برخی از نتهای مجاز شرعی را نیز مینویسم. • آيا موسیقی هم گوش میدهی؟ ماشا: بله؛ آثار «گروه ریحان»، «گروه سامی یوسف» و «گروه کت استیونس» ( که پس از اسلام آوردن نام خود را «یوسف اسلام» گذاشت) را گوش میکنم. • آیا چیزی از قرآن هم آموختهای؟ آیا آمادگی داری که زبان عربی را هم به آن پنج زبان اروپایی اضافه کنی؟ ماشا: در ابتدا فکر میکردم که آموختن زبان عربی مشکل باشد. اما آن را شروع کردهام و خیلی هم آن را دوست دارم و فکر میکنم کلیدی برای فهم دانش برتر باشد. • چرا گرایش به اسلام نسبت به ادیان دیگر بیشتر است؟ و چرا بیشتر کسانی که به اسلام میگروند از بین هنرمندان و فعالان در کنسرت و موسیقی هستند؟ ماشا: اسلام نسبت به اديان ديگر، محکمترین اساس را دارد. تمام قواعد اسلام در زندگی کاربرد دارند. راه اسلام سعادتبخش است. • از اينكه مسلمان شدهاي چه احساي داري؟ ماشا: احساس خوشبختي. امروز من این فرصت را دارم که مقایسه کنم قبلاً چه بودم و حالا چه هستم. من اکنون با حیات واقعی آشنا شدهام، پس خوشبختم. • و چه تفاوتي با قبل داري؟ ماشا: ایمان به خدا زندگی مرا متحول کرد. میل به عبادت خداوند در فطرت و وجود همه انسانها نهاده شده است. من اطمینان دارم که خداوند به ما تفکر و تعقل نداده است تا بیاییم، زندگی کنیم، بخوریم، بخوابیم و بمیریم. خدا به ما فرصت زندگی کردن داده است تا به او برسیم. • آیا گاهی به موفقیتها و درآمد سابق خود فکر نمیکنی؟ حسرت آن دوران را نميخوري؟! ماشا: آن جلوهها، پس از مسلمان شدن، برایم بیارزش و منفور هستند. • از اینکه آشکارا خود را مسلمان معرفی میکنی هراس نداری؟ ماشا: نه نمیترسم. برعکس، تکلیف و وظیفه خود میدانم که دیگران را از راه گمراهی بازدارم و به عنوان الگویی برای آنها باشم. • از اینکه عکسهای سابقت در اینترنت هست ناراحت نیستی؟ ماشا: من خودم دوست ندارم به این عکسها نگاه کنم. اما اشکال ندارد که مردم آنها را ببینند تا برایشان عبرت شود و بدانند که انسان میتواند تولد دیگری داشته باشد و از نو به دنیا بیاید. انسان میتواند توبه کند و با انجام کارهای خوب، تمام سیاهیهای گذشتهاش را پاک کند، ان شاء الله. • اينك چه چيزي از «اسلام» ميتواني به ديگران بگويي؟ ماشا: اسلام میگوید: «اگر نمیتوانی راجع به خدا بیندیشی حداقل سعی کن از قيد خودت رهایی یابی و پلیدیهای نفست را مهار کنی؛ رذایلی مانند خودپسندی، تکبر، حسد، ظلم، دروغ، خودستایی و خودنمایی». اگر کسی میخواهد به سوی اسلام گام بردارد فقط باید اندیشه کند و از فطرت خود مدد بگیرد. • چه پيامي برای مسلمانان داري؟ ماشا: آرزو میکنم که کارهای نیک و عبادات برادران و خواهران دینی من مورد قبول خداوند متعال قرار بگیرد و رحمت خدا بر خانههای آنان ببارد. • و برای غیر مسلمانان؟ ماشا: امیدوارم کسانی که هنوز به دین اسلام مشرف نشدهاند لحظهای به خود بیایند و فارغ از انبوه اطلاعات پوچ و بیهودهاي که چشم و گوش مردم این عصر را فرا گرفته است كمي اندیشه کنند. منبع:روزانه |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه ششم تیر ۱۳۸۷ساعت 10:58 توسط س. مزیدی |
|
|
میلاد باسعادت دخت پیامبر فاطمه زهرا (س) و روز زن مبارک باد |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهارم تیر ۱۳۸۷ساعت 11:32 توسط س. مزیدی |
|
|
اینترنت اکسپلورر ، فایرفاکس و سافاری سه مرورگر عمدهی کاربران اینترنتی هستند که در حال حاضر نزدیک به 97 درصد بازار مرورگرهای اینترنتی را به خود اختصاص داده اند و البته بخش بزرگی از این موفقیت را به پیشفرض بودن مرورگر سیستم عامل های اصلی مدیون می باشند علی الخصوص IE و Safari.
اما باور کنید دنیای مرورگرها به همینجا ختم نمیشود و مطمئنم برایتان عجیب خواهد بود اگر بگویم چیزی در حدود 100 مرورگر در دنیای اینترنت امروزی به فعالیت می پردازند. در زير به معرفی 5 مرورگر اینترتی میپردازم که نه IE نه Safari و نه FireFox جز آنها خواهد بود.
5- Sunrise : یک مرورگر کوچک سریع با رابط کابری ساده برای کاربران مکینتاش میباشد اما در حین سادگی ویژگی های قابل توجهی دارد که از جمله میتوان به جمع و جور بودن تولبارش نسبت به سافاری ، قابلیت Auto-resize و تنظیم شفافیت پنجره ها نام برد. قشنگ ترین مزیتی که من ازش خوشم آمد داشتن توانایی با عنوان Visual bookmarks بود که به کاربرانش این امکان را میدهد تا بتوانند جلوه ای از بوکمارهای خود را بصورت بصری ذخیره کنند. نمایی از این مرورگر را در اینجا میتوانید مشاهده نمایید.
4 - Shiira : پروژه ای با طراحی و رابط کاربری بسیار زیبا که این زیبای را از تلفیق هنر ژاپنی و اپل به ارث برده است و توسعه دهندگان آن با جاهطلبی فراوان سعی میکنند تا با به رخ کشیدن توانایی های مرورگر خود سافاری را از میدان رقابت کنار بزنند که البته فکر میکنم دور از دسترس هم نباشد. پیشنهاد میکنم حتما صفحه مربوط به اسکرین شات ها (خصوصاً Page transition effect ) و تم های آن را مشاهده کنید تا همانند من از نبود Shiira برای ویندوز و نداشتن اپل مکینتاش حسرت بخورید.
3 - Songbird : اگر شما هم عاشق وبگردی همراه با گوش دادن به موسیقی هستید Songbird برای شما ساخته شده است ! Songbird درواقع تلفیقی از دو نرم افزار محبوب FireFox و iTunse است که به این شکل ظهور پیدا کرده ، حرکتی خلاقانه که یک مدیا پلیر را در لباس مرورگر جای داده است.
2 - Flock : اسم این یکی رو قطعن شنیدهاید. Flock یک مرورگر بی نقص برای معتادان شبکه های اجتماعی ، فیس بوک ، تویتر ، فلیکر ، یوتوب و ... است. مرورگری که در یک مدت کم پیشرفت بسیار خوبی داشته است چون بنظرم توسعه دهندگانش هدف درستی را برای آن انتخاب کردند و از این پس باز هم از آن خواهید شنید. بالاخره هر چه باشد فرزند خلف فایرفاکس است دیگر.
1 - Opera : واقعا در مورد این یکی نمیدانم باید چی بنویسم چون فکر نمیکنم به هیچ عنوان احتیاجی به معرفی من داشته باشد! با اینکه یکی از قدیمی های این عرصه محسوب میشود ولی نمیدانم چرا علیرغم توانایی های بالایی که دارد در بین کاربران اینترنتی مخصوصن ایرانی محجور و ناشناخته باقی مانده است. اپرا هم اکنون بعنوان مرورگر پیش فرض Nintendo DS و Wii قرار گرفته است و بخش بزرگی از بازار مرورگرهای موبایل را نیز تصاحب کرده است. |
|
+ نوشته شده در
شنبه یکم تیر ۱۳۸۷ساعت 17:17 توسط س. مزیدی |
|
|
توجه کنید! با شما هستم، شمایی که آب را به هدر میدهید! میدانید که تنها با چند حرکت مچ دست خود میتوانید ۲۵ تا ۶۰ درصد آب و ۵۰ درصد از انرژیی که برای حمام و شستشوی خود و خانواده مصرف میکنید، را ذخیره کنید؟ چگونه؟ کافی است که یک دوش پر فشار در حمام نصب کنید، این سر دوشها خروج آب را تا ۱۱ لیتر در دقیقه کاهش میدهند. این دوشها نسبت به فایده فراوانشان، قیمت چندان گرانی ندارند و شما میتوانید یکی از آنها را با قسمت سر دوش فعلی حمام خود عوض کنید. به دهها لیتر آبی که هدر میرود، انرژیی که برای گرم کردن آن صرف میشود و پولی که باید بابت هردو اینها بپردازید، فکر کنید. این دوشها، با وجود خروجی کمتر آب، با وارد کردن هوا در آب، از فشار بالایی برخوردارند و فشار آنها در بعضی مدلها قابل تنظیم است... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی ام خرداد ۱۳۸۷ساعت 11:18 توسط س. مزیدی |
|
|
دخترجواني از مکزيک براي يک مأموريت اداري چندماهه به آرژانتين منتقل شد.
پس از دوماه، نامه اي از نامزد مکزيکي خود دريافت مي کند به اين مضمون: لوراي عزيز، متأسفانه ديگر نمي توانم به اين رابطه از راه دور ادامه بدهم و بايد بگويم که دراين مدت ده بار به توخيانت کرده ام !!! ومي دانم که نه تو و نه من شايسته اين وضع نيستيم. من را ببخش و عکسي که به تو داده بودم برايم پس بفرست باعشق : روبرت دخترجوان رنجيـده خاطر از رفتار مرد، از همه همکاران و دوستانش مي خواهد که عکسي از نامزد، برادر، پسرعمو، پسردايي ... خودشان به او قرض بدهند و همه آن عکسها را که کلی بودند با عکس روبرت، نامزد بي وفايش، در يک پاکت گذاشته و همراه با يادداشتي برايش پست مي کند، به اين مضمون: روبرت عزيز، مرا ببخش، اما هر چه فکر کردم قيافه تو را به ياد نياوردم، لطفاً عکس خودت را از ميان عکسهاي توي پاکت جدا کن و بقيه را به من برگردان ..... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی ام خرداد ۱۳۸۷ساعت 11:2 توسط س. مزیدی |
|
|
اتومبيل مردي كه به تنهايي سفر مي كرد در نزديكي صومعه اي خراب شد. مرد به سمت صومعه حركت كرد و به رئيس صومعه گفت : «ماشين من خراب شده. آيا مي توانم شب را اينجا بمانم؟ »
رئيس صومعه بلافاصله او را به صومعه دعوت كرد. شب به او شام دادند و حتي ماشين او را تعمير كردند. شب هنگام وقتي مرد مي خواست بخوابد صداي عجيبي شنيد. صداي كه تا قبل از آن هرگز نشنيده بود . صبح فردا از راهبان صومعه پرسيد كه صداي ديشب چه بوده اما آنها به وي گفتند :« ما نمي توانيم اين را به تو بگوييم . چون تو يك راهب نيستي» مرد با نا اميدي از آنها تشكر كرد و آنجا را ترك كرد. چند سال بعد ماشين همان مرد بازهم در مقابل همان صومعه خراب شد . راهبان صومعه بازهم وي را به صومعه دعوت كردند ، از وي پذيرايي كردند و ماشينش را تعمير كردند. آن شب بازهم او آن صداي مبهوت كننده عجيب را كه چند سال قبل شنيده بود ، شنيد. صبح فردا پرسيد كه آن صدا چيست اما راهبان بازهم گفتند: :« ما نمي توانيم اين را به تو بگوييم . چون تو يك راهب نيستي» اين بار مرد گفت «بسيار خوب ، بسيار خوب ، من حاضرم حتي زندگي ام را براي دانستن فدا كنم. اگر تنها راهي كه من مي توانم پاسخ اين سوال را بدانم اين است كه راهب باشم ، من حاضرم . بگوئيد چگونه مي توانم راهب بشوم؟» راهبان پاسخ دادند « تو بايد به تمام نقاط كره زمين سفر كني و به ما بگويي چه تعدادي برگ گياه روي زمين وجود دارد و همينطور بايد تعداد دقيق سنگ هاي روي زمين را به ما بگويي. وقتي توانستي پاسخ اين دو سوال را بدهي تو يك راهب خواهي شد.» مرد تصميمش را گرفته بود. او رفت و 45 سال بعد برگشت و در صومعه را زد... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هشتم خرداد ۱۳۸۷ساعت 10:59 توسط س. مزیدی |
|
|
بسياري از کاربران کامپيوتر که از نرم افزار Microsoft Office 2003 استفاده مي کنند و بنا به هر دليلي امکان نصب نسخه 2007 را ندارند، در بازکردن فايلهاي نسخه 2007 مشکل دارند و نمي توانند اين فايلها را باز و استفاده نمايند.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هشتم خرداد ۱۳۸۷ساعت 10:27 توسط س. مزیدی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
گفت ، و چقدر زود دير مي شود ، مي گويم دل ها زمان نمي شناسند و تاريخ نمي دانند . دل ها مدرسه نرفته اند تا كلاس تاريخ را چشيده باشند . دل ها هر جا كه باشند مي تپند ، در خاطر دوستان ، در مهر همراهان .
شايد بار ديگر كوه ، بنددره ، چهار ده ، نارمنج ، .... |
| آرشيو موضوعي |
|
کار و اشتغال کامییوتر و IT عمومی خاطرات محیط زیست شعر و ادبیات شخصیت ها سربازی |
| جستجو در وبلاگ | ||
|
||
| پيوندهاي روزانه |
|
سفرنامه مشهد مقاله ي برنامه نويسي usb یک درایور ساده برای ویندوز مثال هایی از کتاب کرک اسمبلي مخصوص ويندوز XP آرشيو پيوندهاي روزانه |