![]() |
![]() |
|
| نوشته هايي برای بودن |
|
نتورک مارکتینگ
مقدمه : چندي پيش از طرف يكي از هم كلاسي هامون براي يك كار خوب در يك شركت كامپيوتري با حقوق ماهيانه حداقل يك ميليون تومان به تهران دعوت شدم. اما متاسفانه پس از دو روز متوجه شدم كه اون كار پر درآمد چيزي به جز نتورك ماركتينگ نيست و خيلي براي دوستم متاسف شدم كه با اون نبوق و مهارتي كه در زمينه كامپيوتر داشت چه طور اين راه را براي آيندش انتخاب كرده .
لایه های پنهان نتورک مارکتینگ : منظور از کلمه نتورک مارکتینگ در این نوشته فعالیت های شرکت های هرمی با پلان افزایش باینری اعضا و سوددهی بر اساس تعداد زیر شاخه ها می باشد . مسئله نتورک مارکتینگ کلی تر از فعالیت این نوع شرکت ها بوده و در مواردی فعالیت هایی مفید ، سالم و سودمند می باشد. ولی از آنجا که این فعالیت ها در ذهن عموم با نام نتورک مارکتینگ شناخته شده ، از این واژه در متن استفاده شده است هر کسی با هر سواد ابتدایی می داند که دو ضربدر دو ، چهار و دو ضربدر چهار هشت خواهد شد . و تضمین های ارائه شده جهت پرداخت سودها به اندازه کافی اطمینان بخش هستند ولی بحث چیز دیگریست . شکی در سوددهی سیستم نیست . شکی نیست که در رده پنجم 32 عضو و مجموعا 62 عضو زیر مجموعه دارید و شکی نیست که از این به بعد رشدها خودکار شده و بصورت تصاعدی رشد می کند و شکی در پرداخت سودها نیست . اصولا یکی از مهم ترین ایرادات افراد به این فعالیت ها نحوه انجام کار ، پرداخت نشدن سودها و یا خیلی کوته فکرانه تر عدم توانایی تصور دریافت چنین مبلغی است در حالیکه این ایرادات کاملا مردود بوده و نحوه کار دقیقا به روشیست که در جلسات توضیح داده می شود ، تضمین پرداخت سودها کاملا مطمئن بوده و از نظر تئوری رسیدن به چنین درآمدی کاملا ممکن است. این ایرادات به سادگی قابل دفاع بوده و طعمه های این عنکبوت خونخوار که جواب ایرادات خود را گرفته و قانع شده اند دلیلی برای مخالفت نمی بینند و براحتی جذب سیستم می شوند. اما نکته هایی پشت پرده است که به مراتب فراتر از این ضرب و تقسیم ها و سند و مدرک هاست ! مسائلی که معمولا در ابتدا از نظرها پنهان می مانند .
نکته اول اینکه دروغ در تمام مراحل کار موج می زند . بر خلاف ادعای کذب صداقت که تمام اعضا به شدت مصر به تظاهر به آن هستند ، دروغ یکی از اصول جدانشدنی این فعالیت هاست . این دروغ ها از همان لحظه اول دعوت به بهانه های واهی و کذب شروع شده و تا پایان گریبانگیر اعضاست . طبق قانون سکوت ! افراد دعوت شده قبل از حضور در جلسه به هیچ وجه نباید از هدف دعوت مطلع شوند و در نتیجه طرفه رفتن ها ، توجیه ها و دروغ ها از همین گام نخست شروع می شود . نکته دوم دورویی و نفاق شدید اعضاست . صداقت ، رفاقت و انسانیت کلماتی فریبنده و نقابهایی زیبا برای چهره زشت این فعالیت هاست . یکی از اولین مسائلی که در این دسته ها به چشم می خورد ادعا و تظاهر شدید افراد به این مفاهیم است ولی در بطن کار و در اصل محتوا تنها مواردی که معنایی ندارد صداقت ، رفاقت و انسانیت است . هر کس صرفا به منافع خود فکر میکند و تنها دلیل رفاقت ظاهری اعضا به دلیل گره خوردن منافعشان به یکدیگر است و این دوستی ها نه از روی انسانیت و محبت که از روی منافع است . و اگر روزی به هر دلیلی عضوی سودی برای دیگران نداشته باشد چنان دوستی ها به دشمنی تبدیل شده و چنان نقاب ها به پایین افکنده می شود که تحمل چهره زشت واقعی آنها غیر ممکن می نماید. نکته سوم مادی بودن صرف فعالیت هاست . در اینجا فقط پول مطرح است . همه تلاش ها فقط و فقط جهت رسیدن به سود بیشتر است . تمام تعاریف بر پایه اولیه سود مادی نقش می بندد . تمام منطق ها بر اساس سرمایه است . تمام تلاش ها فقط برای رسیدن به سود بیشتر است . تنها و تنها چیزی که اعضا به آن فکر می کنند سود بیشتر است تا آنجا که همه چیز را فدای آن می کنند . چنین فعالیتی در دنیای مرده و روباتیک امروز روح خسته و زنگار گرفته و عاری از هنر بشر امروز را هرچه بیشتر به سمت روبات شدن و عاری از هر گونه تعاریف انسانیت بودن پیش می برد تا جایی که از او چیز جز یک ماشین تولید اسکناس باقی نمی گذارد.
نکته چهارم اصل و پایه این فعالیت هاست . اصل و اساس این فعالیت ها بر پایه حرافی و سفسطه بنا شده . چنانکه تنها هنر اعضایش ، توجیه و سفسطه و فریفتن است. چرب زبانی و حرافی و توجیه گری تنها ابزار اینکارست.
نکته پنجم استرس شدید و فشار عصبی بالای این فعالیت هاست. بر خلاف تصور اولیه و توجیحات القا شده استرس شدیدی بر تک تک اعضا وارد می شود . از طرفی نگرانی برگشت سرمایه اولیه و از طرفی نگرانی در روند پیشرفت کار و مشکلات فراوان قانونی و عرفی و اخلاقی و وجدانی پیش روی تا جایی پیش می رود که خیلی از اعضا را تا سرحد بیماریهای عصبی پیش می برد . نگاهی سطحی به عکس العمل ها و رفتارهای اعضا ، زندگی شخصی پرتنش و بیقراری کاملا آشکار افراد به وضوح موید این مطلب است.
نکته ششم وقت گیر بودن بیش از حد انتظار فعالیت هاست. بر خلاف توجیحات اولیه این کار به شدت وقت گیر است . در حالیکه در ابتدا چنین ادعا می شود که این فعالیت یک کار نیمه وقت بوده و ضرری متوجه تحصیل و کار اعضا نیست ولی بعد از گذشت اندک زمانی تبدیل به کاری بسیار وقت گیر و انرژی بر شده چنانکه بسیاری از افراد کار و زندگی و تحصیل خود را بطور کامل رها کرده و زندگی خود را وقف این فعالیت ها می کنند
نکته هفتم عبث بودن و بی فایده بودن فعالیت های سیستم است. دقیقا به عکس توجیحات اعضا، در صورتیکه از بالا به گود فعالیت ها نگاه کنیم مشاهده می شود که در این حلقه فعالیت که روز به روز در حال گسترش است تنها اتفاق حاصله گسترش سریع اعضاست و هیچ چیزی از این گود خارج نمی شود . عده ای سود می کنند عده ای ضرر ولی تمام فعالیت ها بسته و بدون هیچ خروجی نهایی است. هیچ تولید ، خدمت یا منفعتی در نتیجه این فعالیت ها متوجه فرد یا اجتماع نیست و هیچ خروجی مفیدی برای سیستم متصور نیست. نکته هشتم شکسته شدن غرور و شخصیت و خرد شدن شان انسانی اعضاست. شما مجبورید از همه "خواهش" کنید . پیش هر کسی گردن کج کنید هرگونه تمسخر و توهین را بپذیرید . شما مجبورید در مقابل بی اعتایی افراد اصرار کنید . مجبورید التماس کنید که باور شوید . اعتبار و آبروی خود را خرج کنید . شخصیت و جایگاهتان را زیر پا بگذارید بلکه یک نفر از دهها نفری که اعتبارتان را برایشان خرج کرده اید و انکار و بی اعتنایی و بعضا توهین و تمسخرشان را قبول کرده اید به شما کمک کند تا چند اسکناس بیشتر داشته باشید.
نکته نهم مجبور بودن به فعالیت با انسانهاییست که بعضا تحملشان از هر شکنجه ای سخت تر است . اکثرا انسانهای بی سوادی که جز دو کتاب اجباری و چند سخنرانی هیچ کتابی دیگری به عمر خود ندیده و هیچ حرف حسابی نشنیده اند ولی ادعای فیلسوف بودنشان گوش فلک را کر میکند . افرادی که تمام سوادشان در حد حفظ چند عدد است . افرادی که از شخصیت و دانش و فرهنگ و علم جز تقلید و تظاهر چیزی نمی دانند و در پس این نقاب بویی از شخصیت و فرهنگ نبرده و علم را جز در جمع کردن حسابهای بانکی نمی دانند . نکته دهم دور شدن هر چه بیشتر از انسانیت هاست . بنای این کار با فریفتن افراد است . در اینجا انسانها صرفا پله هایی جهت رشد شما هستند و اگر احترام یا ادعای رفاقتی هست صرفا به جهت نگه داشتن این پله هاست . هیچ کس هیچ ارزشی جز مشتی اسکناس برای دیگری ندارد . نکات منفی و مسائل و مشکلات پیرامون این فعالیت به مراتب بیشتر از موارد فوق است . نکات مذکور صرفا بخشی از لایه های پنهان این فعالیت ها بود که به طور خلاصه توضیح داده شد .
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوم آبان ۱۳۸۷ساعت 8:38 توسط ع. رضایی |
|
|
اشاره: در جریان مشروطه افراد زیادی دخالت داشتند که اغلب آنها یا گمنام هستند و یا اطلاعات کمی درباره آنها وجود دارد. و افرادی هم هستند که مستقیما درگیر جریان مشروطه نبوده اند ولی به طور غیر مسقیم به بیداری و جنبش مردم برای مشروطه خواهی کمک کرده اند. در این نوشتار می خواهم چهار نفر از افرادی که در زمان جنبش مشروطه خواهی بودند و تاثیری در اوضاع سیاسی مردم ایران در آن زمان داشته اند را معرفی کنم. از جمله زنان مبارزی كه در تاریخ معاصر ایران تا حدود بسیاری ناشناخته مانده و اطلاعات چندانی از زندگی وی در دست نیست ، زنی است تبریزی به نام «زینب پاشا» كه به تنهایی نهضتی ماندگار و غرورآفرین بر پا ساخت. حركت دیگر زینب پاشا در جنبش مردم علیه گرسنگی و قحطی در سالهای انقلاب مشروطه متبلور می شود. « احتكار » در سالهای انقلاب مشروطیت در تبریز و آذربایجان بلای جان فقیران شده بود و محتكران و گرانفروشان از به ذلت نشاندن مردم ، پولهای كلان به جیب می زدند. حیدرخان عمواوغلی(تاری ویردیوف) در ارومو (ارومیه) به دنیا آمد. تحصیلات ابتدائی و دبیرستان را در ایروان با کسب مدال طلا به پایان رسانید.سپس در گرجستان به دانشگاه برق انیستیتوی پلی تکنیک وارد شد و در باکو در یک ایستگاه برق مشغول کار شد. به پیشنهاد مظفرالدین شاه، حیدرخان عمواوغلی مدت ۱۵ ماه در مشهد مشغول به کار انداختن کارخانه برق حرم امام رضا و بالا خیابان شد. پس از به توپ بستن مجلس به باکو رفت و در آنجا عدهای داوطلب فدایی را برای مبارزه با محمدعلی شاه و یاری مجاهدین تبریز روانه نمود و خود نیز به تبریز آمد. پس از فتح تهران به دست مشروطه خواهان به فعالیت مخفی انقلابی خود ادامه داد و به تهران بازگشت. تا اینکه محل زندگی او شناسایی شد. به دستور یپرمخان او را تبعید کردند. حیدرخان به روسیه و از آنجا به فرانسه و سوئیس رفت و به همکاران لنین پیوست. او در تأسیس حزب کمونیست ایران نقش موثر داشت و در طی اولین کنگره خلقهای شرق در ۲۵ ذیحجه ۱۳۳۸ ریاست کمیته مرکزی حزب کمونیست جدید را برعهده داشت. با شروع جنبش جنگل با آنان تماس گرفت و پس از مذاکرات طولانی، به یاران میرزا کوچکخان پیوست.پس از اختلافات و کشمکشهائی که در جنبش جنگل پیش آمد، حیدر خان در یکی از روستاهای گیلان محاصره و کشته شد.
کلنل محمدتقی خان پسیان مرا اگر بکشند قطرات خونم کلمه ایران را ترسیم خواهد کرد و اگر بسوزانند خاکسترم نام وطن را تشکیل خواهد داد در ۱۲۷۰ در تبریز زاده شد. در مدرسه لقمانیه تبریز به تحصیل علوم و زبانهای خارجی پرداخت و در پانزده سالگی به مدرسه نظام تهران راه یافت. به عنوان فرمانده گروهان به مأموریت همدان اعزام شد. در ۱۲۹۴در حمله معروف «مصلی» به روسها حمله کرد و ضمن شکست دادن و خلع سلاح آنها همدان را برای مدتی از منطقه نفوذ نیروهای روسیه خارج ساخت و به پاس موفقیت در مأموریت همدان از وزارت جنگ مدال طلای نظامی گرفت. کلنل به دلیل کارشکنی ها و بیماری ورم کبد به منظور معالجه در سال 1296 شمسی راهی آلمان شد. یندنبرگ سردار مشهور آلمانی که وصف رشادت های محمد تقی خان را شنیده بود از وی برای خدمت در ارتش آلمان دعوت به عمل آورد . پسیان با پذیرفتن این دعوت مشغول به دیدن آموزشهای هوانوردی و سپس خلبانی گشت و پس از 33 پرواز نام خود را به عنوان نخستین خلبان ایرانی در تاریخ ثبت نمود . پس از پایان گرفتن جنگ جهانی اول در ۱۲۹۷ به ایران بازگشت و به فرماندهی ژاندارمری خراسان منصوب گردید. بعد از اخراج قوام السلطنه، والی خراسان، خود زمام امور خراسان را در دست گرفت. پس از اینکه قوام به نخست وزیری رسید، با کلنل علناً مخالفت کرد و به او پیشنهاد نمود کشور ترک کند. اما کلنل مخالفت کرد. و قوام طی تلگرافهایی برای حاکمان و خوانین منطقه کلنل را یاغی و تجزیه طلب خواند و دستور شورش برعلیه او را صادر کرد. و سرانجانم در جریان سرکوب همین شورش ها که از طرف دولت قوام سازماندهی شده بود، در جریان سرکوب شورشیان کردهای قوچانی به دلیل اینکه مهماتش تمام شد و عدهای به خیانت کردند، تا آخرین فشنگی که داشت جنگید و کشته شد.در روز 16 مهر ماه 1300 شمسی با حضور گسترده مردم پیکر پاک و میهن پرستانه کلنل با اجرای تشریفات نظامی درکنار آرامگاه نادرشاه بزرگ به خاک سپرده شد . پسیان خدمات بسیار ارزنده ای به خراسان نمود که بخشی از آن شامل این موارد می باشد : بهبود وضعیت نابسمان اقتصادی و سیاسی خراسان - گرفتن مالیات از سرمایه داران و زمین داران بزرگ خراسان - جمع آوری سلاح های غیر مجاز در شهر - تشکیل کمیته عدالت برای رسیدگی به شکایات مردم - تشکیل کمیته مبارزه با مواد مخدر در خراسان - ایجاد انبار گندم مدرن ( سیلو ) - ایجاد سه مدرسه دولتی - تاسیس بانک - تشویق صادرات ایران - ایجاد تفریح گاههای سالم موسیقی و فرهنگی و دهها خدمات عمرانی و فرهنگی دیگر . در تشییع جنازه کلنل محمدتقی خان پسیان در سال ۱۳۴۰ هجری قمری عارف قزوینی شعری برای سنگ قبر وی سرود و بر روی این سنگ قبر حک شد. این سر که نشان سرپرستیست
امروز رها ز قید هستیست با دیدهٔ عبرتش ببینید کاین عاقبت وطنپرستیست
هوارد باسکرویل (Howard Conklin Baskerville) باسکریل در دهم ماه آوریل 1885 میلادی در محل نارث پلاته امریکا ( ایالت نبر اسکا ) متولد شد و در کالج این ایالت تحصیلات مقدماتی خود را انجام داد . از باسكرويل دست نوشتهاي به جا مانده است كه از علاقه او به پژوهش درباره زبان و فرهنگهاي بيگانه حكايت دارد. این جوان امریکایی، تحصیلات خویش را در دارالفنون "بزاستن" به پایان رساند. در پاییز سال 1908 به دعوت مدرسه مموریان تبریز، جهت تدریس به ایران آمد و در حالی که بیش از 23 سال نداشت شروع به تدریس کرد . درس عمده او تاریخ عمومی بود، ولی بعدا به موجب درخواست شاگردان ارشد و بعضی از معلمان مثل مرحوم شریف زاده ، کلاسی نیز برای تدریس حقوق بین المللی دایر کردند. این جوان پاک درون چون به تبریز رسید و سراسر شهر را پر از جوش و خروش یافت . خونش بجوش آمد و به آزادی خواهان دلبستگی پیدا کرد. با شریف زاده که از معلمان مدرسه مموریان بود ارتباط گرمی پیدا کرد و شهادت آن سید بزرگوار دل جوان امریکایی را تکان داد و شب و روز نا آرام گردانید . وی که در آمریکا دوره سربازی دیده بود و در آن زمینه اطلاعاتی داشت جوانانی را زیر دست خود گرفته مشق نظامی یاد میداد . برای این که سرکنسول آمریکا و مدرسه آگاهی نیابد حیات ارک را برای این کار برگزید و دسته خود را " فوج نجات " نامید. كنسول وقت آمريكا، با توجه به سياست دولت متبوع خود در حفظ بىطرفى، كوشيد تا باسكرويل را از اينگونه كارها باز دارد. باسكرويل با رد درخواست كنسول آمريكا، همراه يكى از روزنامهنگاران ايرلندي به نام مورا، آشكارا به ياري مشروطهخواهان تبريز برخاست و حتى از پذيرش درخواست ستارخان براي بازگشت به مدرسه و ادامه تدريس نيز، سرباز زد. او می گفت: تنها فرق من با این مردم، زادگاهم است و این فرق بزرگی نیست.
فروردین ماه سال 1288 شمسی بود و تبریز روزهای سختی را می گذراند . از شب تا سحر و از پگاه تا غروب، گلوله های توپ و تفنگ بود که از هر سو بر سر مردم شهر میبارید و شهر از چهار طرف چنان در محاصره بود که بیم گرسنگی، همه را پریشان خاطر کرده بود و سختی نان و خوار بار و تلاشهای خدعه آمیز کنسولهای روس و انگلیس سردار و سالار را بر ان داشت که بار دیگر به جنگ بزرگی برخیزند و این بار غرب تبریز را برگزیده بر آن شدند که به شنب غازان که یکی از لشکرگاهای صمد خان شجاع الدوله بود یورش برند و چون بسیج نیرو میکردند باسکریول چنین خواست که فوج نجات در این تاخت پیش جنگ باشد . صبح دوشنبه 30 فروردین 1288/18 آوریل 1909 اولین کسی که قدم به میدان جنگ گذاشت و فوج خود را فرمان حمله داد باسکرویل بود و نخستین کسی هم که هدف تیر دشمن گردید و جان سپرد باز باسکرویل بود . روز بعد، مردم تبريز در يك آيين پرشكوه و با شركت مجاهدان و پيشوايان آنها، شاگردان باسكرويل و آمريكاييان تبريز، پيكر او را تشييع كردند و در گورستان ويژة آمريكاييان به خاك سپردند. در 30 فروردين 1338، آيين پنجاهمين سالگرد درگذشت باسكرويل در تبريز، به كوشش برخى از اعضاي باقى مانده از «فوج نجات» برگذار گرديد و تالار دبيرستان پروين (مموريال پيشين) به نام «تالار باسكرويل» نامگذاري شد.
از مهم ترين قالي هاي مشروطه ، قاليچه ايست كه پس از شهادت هوارد باسكرويل امريكايي به جهت سپاسگذاري از وي به دست زنان تبريزي بافته شد ، طرح آن ، لچك ترنجي و حواشي قاليچه نيز داراي طرح قاب قابي است ، به احتمال زياد تمام پشم داراي رنگ متن روناسي بوده ، لچكهاي اطراف نيز داراي طرح سرو نازهاي مارپيچ زيبا است ، در ترنج آن تصوير باسكرويل با مهارت و چيره دستي زياد نقش بسته ، همچنين در اطراف قاب ترنج به دو زبان نوشته شده :
( تصوير باسكرويل يادگار قدرشناسي از طرف جمعيت خيريه مركزي ايران تبريز ) اين قالي با كمال تاسف هرگز به دست مادر باسكرويل در آمريكا نرسيد و به طور مرموزي تا به امروز مفقود بوده ، كه اينك پس از 100 سال مي تواند سند مهمي از دوران مشروطه باشد .
منابع: «زینب پاشا» اسطوره مقاومت زن ایرانی دائره المعارف بزرگ اسلامی - باسکرویل سایت علمی پژوهشی فرش ایران - قالیچه باسکرویل
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سیزدهم مرداد ۱۳۸۷ساعت 16:50 توسط والح |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
گفت ، و چقدر زود دير مي شود ، مي گويم دل ها زمان نمي شناسند و تاريخ نمي دانند . دل ها مدرسه نرفته اند تا كلاس تاريخ را چشيده باشند . دل ها هر جا كه باشند مي تپند ، در خاطر دوستان ، در مهر همراهان .
شايد بار ديگر كوه ، بنددره ، چهار ده ، نارمنج ، .... |
| آرشيو موضوعي |
|
کار و اشتغال کامییوتر و IT عمومی خاطرات محیط زیست شعر و ادبیات شخصیت ها سربازی |
| جستجو در وبلاگ | ||
|
||
| پيوندهاي روزانه |
|
سفرنامه مشهد مقاله ي برنامه نويسي usb یک درایور ساده برای ویندوز مثال هایی از کتاب کرک اسمبلي مخصوص ويندوز XP آرشيو پيوندهاي روزانه |