![]() |
![]() |
|
| نوشته هايي برای بودن |
|
گفت:کسی دوستم ندارد.می دانی چقدر سخت است این که کسی دوستت نداشته باشد؟ تو برای دوست داشتن بود که جهان را ساختی.حتی تو هم بدون دوست داشتن....! خدا هیچ نگفت. گفت:به پاهایم نگاه کن!ببین چقدر چندش آور است.چشم ها را می آزارد.دنیا را کثیف می کنم. آدم هایت از من می ترسند.مرا می کشند برای اینکه من زشتم.زشتی جرم من است. خدا هیچ نگفت. گفت:این دنیا فقط مال قشنگهاست.مال گل ها و پروانه ها،مال قاصدک ها،مال من نیست. خدا گفت چرا مال تو هم هست. دوست داشتن یک گل ،دوست داشتن یک پروانه یا قاصدک کار چندان سختی نیست اما دوست داشتن یک سوسک.دوست داشتن تو کاری دشوار است. دوست داشتن کاریست آموختنی،و همه رنج آموختن نمی برند. ببخش کسی را که تو را دوست ندارد زیرا که هنوز مومن نیست.زیرا که هنوز دوست داشتن را نیاموخته . او ابتدای راه است. مومن دوست دارد همه را دوست دارد زیرا همه از من است و من زیبایم و چشم های مومن جز زیبا نمی بیند.زشتی در چشمهاست.در این دایره هر چه هست نیکوست. حالا قشنگ کوچکم.نزدیک بیا و غمگین نباش. قشنگ کوچک حرفی نزد و دیگر هیچگاه نیندیشید که نا زیباست |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهارم تیر ۱۳۸۷ساعت 0:30 توسط مهدی بهداری |
|
|
سلام به همه دوستان فعلی و همکلاسیهای سابق
امیدوارم که حال همگی خوب باشه من به عنوان یکی از نویسندگان فراموش شده این وبلاگ قصد دارم امروز مطلبی رو تو وبلاگ بزارم ببینم نظر خواننده بخصوص آقایان مشمول چیه و درپایان هم شعری ناقص ولی واقعی. از زمان تمام شدن درسمون حدود پنج ماه گذشته از دانشگاه و راحتی و بی دغدغه بودن(البته بجز دغدغه درسها)وارد دوران مشکلات وبلاتکلیفی شدیم بلا تکلیفی از رفتن به سربازی وعلافی های قبل از رفتن و طاقچه بالا گذاشتن نظام از بردن ما به سربازی و اضافه خدمت خوردن ها و........ البته خانم ها این مشکلات را ندارن ولی خوب به هر حال اونها هم مشکلات خوشونو دارن!!!!!!!! حالا به نظر شما با این تفاصیل و این مشکلات چطور میشه برخورد کرد تا هم انگیزمونو از دست ندیم هم وقتمونو و هم ..... هر کی دوست داره بگه که با این مشکلات چطور کنار اومده اینم شعری در وصف این دوران.... من کیم من کیم؟ از خود برون افتاده ام در درون خویشتن آواره ام من کیم؟ سازی شکسته در غبار کز نفس افتاده ام در روزگار من کیم؟ آهی سر دلواپسی یا که فریاد از برای بی کسی من کیم؟ چشمی که کورش ساختن آتشی کز شعله سیرش ساختن من کیم؟ خالی ز هر امید ونور در سرای روشنایی کور کور من کیم؟ آواره شهر غمم ظاهرم آرام پر از ماتمم من کیم؟ از هر که پرسیدم نگفت هر چه گفتم او برایم قصه گفت ... .... ..... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوم تیر ۱۳۸۷ساعت 0:12 توسط مهدی بهداری |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
گفت ، و چقدر زود دير مي شود ، مي گويم دل ها زمان نمي شناسند و تاريخ نمي دانند . دل ها مدرسه نرفته اند تا كلاس تاريخ را چشيده باشند . دل ها هر جا كه باشند مي تپند ، در خاطر دوستان ، در مهر همراهان .
شايد بار ديگر كوه ، بنددره ، چهار ده ، نارمنج ، .... |
| آرشيو موضوعي |
|
کار و اشتغال کامییوتر و IT عمومی خاطرات محیط زیست شعر و ادبیات شخصیت ها سربازی |
| جستجو در وبلاگ | ||
|
||
| پيوندهاي روزانه |
|
سفرنامه مشهد مقاله ي برنامه نويسي usb یک درایور ساده برای ویندوز مثال هایی از کتاب کرک اسمبلي مخصوص ويندوز XP آرشيو پيوندهاي روزانه |