![]() |
![]() |
|
| نوشته هايي برای بودن |
|
خواستم نقدا سال نو رو به همه ی دوستان و همکلاسی های عزیزم تبریک بگم و چند تا آرزو کنم .
از خدا برای دوستان دانشجو بهترین استاد ها ، پروژه های حسابی و تخصصی و مدرک واقعی درخواست دارم . از خدا برای دوستان متاهل ، زندگی آرام ، پر از نشاط و محبت و همسری دوست داشتنی درخواست دارم . از خدا برای دوستان شاغل ، درآمد های خوب و همیشگی ، کار به درد بخور و سهل ، کارفرمای عاقل و فهیم و پیشرفت در کار درخواست دارم . از خدا برای دوستان مجرد ، همسری لایق ، فهمیده ، مهربان و پر محبت و آغازی سهل و زیبا درخواست دارم . از خدا برای همه ی دوستان سالی پر از موفقیت ، سعادت و سلامت درخواست دارم . در پناه خدا سربلند و سرفراز باشید . |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و نهم اسفند ۱۳۸۹ساعت 22:23 توسط ع. خوشبختیان (Max) |
|
|
مرد جوانی که مربی شنا و دارندهء چندین مدال المپیک بود٬ به خدا اعتقادی نداشت. او چیزهایی را که درباره خداوند میشنید مسخره میکرد. شبی مرد جوان به استخر سر پوشیده آموزشگاهی رفت. چراغ خاموش بود ولی ماه روشن بود و همین برای شنا کافی بود. مرد جوان به بالاترین نقطه تخته شنا رفت و دستانش را باز کرد تا درون استخر شیرجه برود. ناگهان٬ سایه بدنش را همچون صلیبی روی دیوار مشاهده کرد. احساس عجیبی تمام وجودش را فراگرفت. از پله ها پائین آمد و به سمت کلید برق رفت و چراغ ها را روشن کرد. آب استخر برای تعمیر خالی شده بود |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نوزدهم اسفند ۱۳۸۹ساعت 23:9 توسط س. مزیدی |
|
|
شرلوک
هلمز، کارآگاه معروف، و معاونش واتسون رفته
بودند صحرانوردی و شب هم چادری زدند و زیر
آن خوابیدند. نیمه های شب هلمز بیدار شد و
آسمان را نگریست. بعد واتسون را بیدار کرد و
گفت: "نگاهی به بالا بینداز و به من بگو چه می
بینی؟" واتسون گفت: "میلیون ها ستاره می بینم." هلمز گفت: "چه نتیجه ای می گیری؟" واتسون گفت: "از لحاظ روحانی نتیجه می گیرم که خداوند بزرگ است و ما چقدر در این دنیا حقیریم. از لحاظ ستاره شناسی نتیجه می گیرم که زهره دربرج مشتری ست، پس باید اوایل تابستان باشد. از لحاظ فیزیکی نتیجه می گیرم که مریخ در محاذات قطب است، پس باید ساعت حدود سه نیمه شب باشد." شرلوک هلمز قدری فکر کردو گفت: "واتسون! تو احمقی بیش نیستی! نتیجه اول و مهمی که باید بگیری این است که چادر ما را دزدیده اند |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهاردهم اسفند ۱۳۸۹ساعت 20:46 توسط س. مزیدی |
|
|
سلام به همه بچه های کامپیوتر 84 بیرجند
بالاخره بعد از مدتی دل به دریا زدم و دوباره به این وبلاگ خاک گرفته سرکی کشیدم! تقصیر از منه شاید که username ام به دنیای فراموشی رهسپار شده بود؛ اگه جناب خدایی نبودن شاید منم دیگه به این وبلاگ راهی نداشتم! (خودتون رو خیلی تحویل نگیرید جناب خدایی!) گذشته از شوخی, دلم برای نوشتن تنگ شده بود. البته هرچی اون طرف تر میره, مشغولی های آدم هم بیشتر میشه و کمتر می تونه به دوستان قدیمی سر بزنه! اینم یه بدی بزرگیه که رشته ما داره! تکنولوژی با همه سرعتی که به زندگی میده, حس دوشت داشتن و موندن رو از آدم می گیره و فقط میخوای حرکت کنی که مبادا زمان رو از دست بدی! و اینجوری لذت دیدن خوشیهای بزرگ رو ممکنه از دست بدی اینم یه جورشه دیگه! باشه تا آدمای فراموشکار به خودشون بیان! امیدوارم بتونم به نوشتن توی این جمع دوستانه ادامه بدم پیروز و سربلند باشید |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفتم اسفند ۱۳۸۹ساعت 0:14 توسط س. مزیدی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
گفت ، و چقدر زود دير مي شود ، مي گويم دل ها زمان نمي شناسند و تاريخ نمي دانند . دل ها مدرسه نرفته اند تا كلاس تاريخ را چشيده باشند . دل ها هر جا كه باشند مي تپند ، در خاطر دوستان ، در مهر همراهان .
شايد بار ديگر كوه ، بنددره ، چهار ده ، نارمنج ، .... |
| آرشيو موضوعي |
|
کار و اشتغال کامییوتر و IT عمومی خاطرات محیط زیست شعر و ادبیات شخصیت ها سربازی |
| جستجو در وبلاگ | ||
|
||
| پيوندهاي روزانه |
|
سفرنامه مشهد مقاله ي برنامه نويسي usb یک درایور ساده برای ویندوز مثال هایی از کتاب کرک اسمبلي مخصوص ويندوز XP آرشيو پيوندهاي روزانه |