![]() |
![]() |
|
| نوشته هايي برای بودن |
|
سلام به همگی
می بینم که کسی پیدا نشده آقایون رو تحویل بگیره! حداقل خودتون یه پیام تبریکی به مناسبت روز مرد یا روز پدر میذاشتین! خیلی فضای وبلاگ رو اشغال نمی کرد! حالا روز مرد رو نمی خواستین تبریک بگین, تولد حضرت علی (ع) رو تبریک می گفتین! بابا شاهکارین واقعاً!!! من یکی که فصل امتحانام هست و همین چند خط رو به زور نوشتم! به هر حال میلاد حضرت علی(ع) و روز مرد, با اینکه گذشته, مبارک! پایدار باشید
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هشتم خرداد ۱۳۹۰ساعت 18:7 توسط س. مزیدی |
|
|
داشتم فکر می کردم که بعد از اینکه کمک خواستم, چقدر دوستان لطف کردن و این کار رو انجام دادن برای من!
اما تازه به این نتیجه رسیدم که کلاً این کمک خواستن از اول اشتباه بود! اصولاً هیچ آدمی حاضر نیست اونقدر به خودش زحمت بده که 4 تا کلمه رو توی گوگل کپی کنه, یه چندتا مقاله پیدا بشه , تازه بعداً بخواد دانلودش کنه و, مهمتر از همه, واسه من بفرسته! اووووووووووووووووووووووووو! چه زحمتی! بیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــخیال بابا! خلاصش اینکه ما از این لطف دوستان گذشتیم, حالا نه همه دوستان. کسانی که از دستشون بر میومد و لطفشون شامل حال بنده شد! لطف دوستان مستدام! همیشه پا برجا باشید! ولی اگه کمکی از دست من بر میومد, دریغ نمیکنم!! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه شانزدهم خرداد ۱۳۹۰ساعت 21:42 توسط س. مزیدی |
|
|
سلام به همگی
میبینم که فعال شدین و یا مطلب میذارین یا نظر میدین! خوبه! کاچی بعض هیچی! اما این چیزی که من دارم می نویسم, یه درخواست کمک هست برای گرفتن چند تا مقاله! راستش برای سمینارم یه سری مقاله (اونم از نوع کلیدی!!) رو می خوام بگیرم که از دانشگاه خودمون نمیشه! نمی دونم از دوستان, کی دانشجو هست و کجا درس می خونه! فقط اگه لطف کنید و بگید, ممنون می شم تا من عنوان مقاله ها رو براتون بفرستم و ببینید که آیا می تونید از دانشگاه خودتون اونا رو دانلود کنید یا نه! اگه نشه, آخرین راهم نمی دونم چیه! البته وظیفه دانشگاه هست که مقاله ها رو برام تهیه کنه! به هر حال تا آخر تابستون باید سمینار رو دفاع کنیم! و این یعنی ذیق وقت!! ممنون می شم اگه لطف کنید و خودتون, خودتون رو معرفی کنید! موفق باشید همگی |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم خرداد ۱۳۹۰ساعت 22:42 توسط س. مزیدی |
|
|
سلام، سال تحصیلی تمام شد. خواستم در مورد اولین سال حضورم، آنچه که فهمیدم را بنویسم. شما بچگی می خواستید چیکاره بشوید؟ من در مورد همه چیز فکر کرده بودم به جز معلمی! دنیای عجیبی است. مثل خیلی از بچه های دیگر، بچگی دوست داشتم خلبان بشوم! یک زمانی دوست داشتم یک باغی داشته باشم و باغبان بشوم! . یک زمانی فکرم مشغول پزشکی بود. ادبیات ، تاریخ و علوم سیاسی و ... گزینه های بعدی بودند. اون همه فکر کردم و انتخاب رشته بیشتر از چند دقیقه طول نکشید!. عمویم پرونده تحصیلی را از دبیرستان گرفت و تو هنرستان فنی و حرفه ای ثبت نام کرد و گفت : برو کامپیوتر بخون، رشته خوبی است! به هر حال، حالا معلم شدم. اوائل می ترسیدم، چون که تو دانشگاه ارائه و کنفرانسهای ضعیفی داشتم. هر وقت می رفتم جلو که ارائه بدم، قلبم از همون اول شروع به تند تند زدن می کرد و خودم را گم می کردم. اولین روز و اولین ساعت کلاس درس هم به سختی گذشت. و اما، اولین سال تحصیلی چگونه گذشت؟. یکسری از نکاتی که امسال فهمیدم را می نویسم و دوست دارم شما هم نظر بدهید: 1) همیشه کلاس را تحت کنترل داشته باشید. کوچکترین شلوغی و حرف اضافه باعث می شود که کلاس از کنترل شما خارج شود. و نه تنها همان جلسه، بلکه جلسه های بعد هم دچار مشکل شوید. مخصوصا جلسه اول خیلی مهم است. 2) فکر کنم بهتر است خودتان را چند سال کوچکتر فرض کنید و پر انرژی باشید. در این صورت حرف بچه ها را خوب خواهید فهمید. 3) تعریف کردن از بچه ها در جمع کلاس خیلی برایشان مهم و تاثیر گذار است. مثلا یک "آفرین" گفتن باعث می شود که آن فرد بیشتر تشویق بشود و برای ادامه درس خیلی جدی باشد. 4) می گویند که شما حق ندارید تنبیه بدنی داشته باشید؛ ولی به نظر من، بعضی وقتها لازم است. 5) همه بچه ها حداقل در یک زمینه ای استعداد دارند. یکی درسهای تئوریش خوب است، یکی درسهای عملی، یکی خطش خوب است، یکی تقلب کردنش خوب است و یکی جنگ و دعوا کردنش و..... 6) مراقب کلمات انگلیسی که در زبان محلی، معنی خاصی دارند، باشید! می توانید آن کلمات را اختصاری بگویید و یا تلفظش را عوض کنید. 7) یک جلسه در طول ترم را "جلسه آزاد" بگذارید. باور کنید اگر وقت باشد، دانش آموزان چند کتاب شعر و جوک و ... تو وایت برد می نویسند. آیا جای تعجب نیست که این همه شعر را چه جوری حفظ می کنند!؟. 8) من اوائل که وارد کلاس می شدم، تا آخر کلاس درس می دادم. بعد از دو هفته که امتحان گرفتم، هیچی بلد نبودند. به نظرم حدودا 40 دقیقه درس داده شود. و بقیه وقت کلاس را برای پرسش از دانش اموزان و مرور مطالب قبلی اختصاص دهید. 9) بین بخشنامه های اداری و دستور العملهایی که ارسال می شود و آنچه که خودتان تشخیص می دهید برای دانش آموزان خوب است، میانه رو باشید. طوری که نه سیخ بسوزد و نه کباب! 10) برای بعضی از کتاب ها و یا بخشهایی از آن، جزوه گفتن بهتر نتیجه می دهد. ولی در کل کتاب را هم فراموش نکنید. 11) من به نتیجه ای نرسیدم که بهترین وقت برای "حاضر و غایب" کردن بچه ها چه زمانی است؛ اول کلاس، وسط کلاس و یا آخر کلاس؟؟ 12) درسی را که قرار است تدریس کنید، حتما قبلا مطالعه کنید. حتی اگر صد در صد مطمئن هستند که به آن واردید. 13) سعی کنید که تمامی مسائل و جریانات کلاس، داخل کلاس بماند. و هر موردی باشد، خودتان آنرا حل کنید؛ حتی مسائل انظباطی بچه ها را. به مدیر و معاون و دیگران چه ربطی دارد که در کلاس شما چه خبری است؟؟ 14) سوالات امتحانی را که طرح می کنید، خیلی دقت کنید. نه خیلی ساده باشد که مجبور شوید به همه بچه ها نمره بالای 18 بدهید! و نه خیلی سخت باشد که در جلسه امتحان، بچه ها همدیگر را نگاه کنند. و همکاران از تو بپرستد که چرا بچه ها نمی توانند هیچی بنویسند؟؟ 15) موقع اصلاح برگه های امتحانی، مراقب باشید که اشتباهی نشده باشد. چون اگر یکی از بچه ها اعتراضی کند و مثلا بتواند 0.5 نمره اضافی بگیرد، بقیه بچه ها هم برگه به دست به سرت می ریزند و اشکال تراشی می کنند!!. 16) معلمان باتجربه می گویند که "بیرون کردن بچه ها از کلاس نشانه ضعف شما و عدم کنترل شماست" . من امسال چندین بار، چند تا از بچه ها را از کلاس بیرون کردم. باید در سال های آینده تجدید نظر کنم. 17) به نظرم، بخشنامه های اداری و فشار دیگران، به اندازه وجدانمان تاثیر نداشته باشند. پس بیایید وجدانمان را قوی تر کنیم.
و آخر اینکه: من در زمان ارائه مدارک جهت استخدام مشکل داشتم. چون کارت پایان خدمتم را نداده بودند و به همین خاطر مدرک تحصیلی را نگرفته بودم. دوستان بیرجندی جهت ارسال تائیده تحصیلی و مدرک تحصیلی خیلی زحمت کشیدند. جا دارد از خانم اخلاقی و آقای عباسی به خاطر این لطفشان تشکر کنم. بی نهایت ممنون و سپاسگذار این دو بزرگوار هستم. از حاجی خوشبختیان هم به خاطر ارسال نامه تشکر می کنم.
موفق باشید. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سوم خرداد ۱۳۹۰ساعت 16:53 توسط والح |
|
|
...نه
فردا نه ...چند ساعت بعد هم نه ...چند ثانیه دیگر هم نه... ...همین الان برای مادرت یک کاری بکن اگر زنده است دستش را اگر به آسمان رفته است ... قبرش را …. اگر پیشت نیست ... یادش را …. اگر قهری...چهره اش را …. اگر آشتی هستی پایش را... ببوس روز مادر پیش پیش مبارک!!
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یکم خرداد ۱۳۹۰ساعت 10:27 توسط س. مزیدی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
گفت ، و چقدر زود دير مي شود ، مي گويم دل ها زمان نمي شناسند و تاريخ نمي دانند . دل ها مدرسه نرفته اند تا كلاس تاريخ را چشيده باشند . دل ها هر جا كه باشند مي تپند ، در خاطر دوستان ، در مهر همراهان .
شايد بار ديگر كوه ، بنددره ، چهار ده ، نارمنج ، .... |
| آرشيو موضوعي |
|
کار و اشتغال کامییوتر و IT عمومی خاطرات محیط زیست شعر و ادبیات شخصیت ها سربازی |
| جستجو در وبلاگ | ||
|
||
| پيوندهاي روزانه |
|
سفرنامه مشهد مقاله ي برنامه نويسي usb یک درایور ساده برای ویندوز مثال هایی از کتاب کرک اسمبلي مخصوص ويندوز XP آرشيو پيوندهاي روزانه |