نوشته هايي برای بودن

وقتى قدم برمى‏داشت تو گویى آن را از زمین برمى‏کند، به آرامى گام برمى‏داشت و با وقار راه مى‏پیمود. در راه رفتن سریع بود و راه رفتنش چنان بود که گویى از کوه سرازیر مى‏شود و وقتى بجایى التفات مى‏کرد با تمام بدن متوجه مى‏شد، چشمهایش افتاده یعنى نگاهش بیشتر به زمین بود تا به آسمان، و آن قدر نافذ بود که کسى را یاراى خیره شدن بر آن نبود، و به هر کس برمى‏خورد در سلام از او سبقت مى‏جست.
در چشم هر بیننده بزرگ و موقر مى‏نمود و روى نیکویش در تلألؤ، چون ماه تمام و قامت رعنایش از قامت معتدل بلندتر و از بلندبالایان کوتاهتر بود. سرى بزرگ و مویى که پیچ داشت و اگر هم گاهى موهایش آشفته میشد شانه مى‏زد، و اگر گیسوان مى‏گذاشت از نرمه گوشش تجاوز نمى‏کرد...

 پرسیدم از خلق و خویش برایم بگو گفت:

رسول خدا (ص) از همه مردم بخشنده تر بود،شب هيچ دينار و درهمى در نزد او نمى ماند و اگر وجهى زياد مى آمد و كسى را پيدا نمى كرد كه به او بدهد به خانه نمى رفت تا آن را به نيازمندش مى رساند. از آنچه خدا به او داده بود تنها به مقدار قوت سالانه خود از ساده ترين چيزى كه در دسترس بود از خرما و جو برداشت مى كرد و بقيه آن را در راه خدا مى داد. به دست خويش كفشش را وصله مى زد و جامه اش را مى دوخت و در امور خانه به خانواده خود خدمت مى كرد. از همه كس با حياتر بود، به چهره كسى خيره نمى شد و دعوت آزاده و برده را مى پذيرفت و هديه را قبول مى كرد حتی اگر يك جرعه شير بود و در برابر آن هديه مى داد.

بر پشت مركب خود، برده و غير برده را سوار مى كرد.گاهى پياده و با پاى برهنه بدون ردا و عمامه و كلاه راه مى رفت . از بيماران در دورترين نقطه شهر عیادت مى كرد. بوى خوش را دوست مى داشت و با تهيدستان همنشين و با مستمندان هم خوراك مى شد و صاحبان فضيلت را براى اخلاق خوبشان گرامى مى داشت و با شرافتمندان به نيكوكارى برخورد مى كرد. با خويشاوندان صله رحم مى كرد بدون اين كه ديگران را بر ايشان مقدم بدارد. بر كسى ستم روا نمى داشت و هر كه از او معذرت مى خواست ، عذرش را مى پذيرفت . شوخى مى كرد ولى جز سخن حق نمى گفت...

کسى را مذمت نمى کرد و سرزنش نمى فرمود و از لغزشها و عیوب پنهانى مردم جستجو نمى کرد. هرگز سخن نمى گفت مگر در مورد امورى که ثواب الهى را امید داشت. در موقع سخن گفتن به قدرى نافذ الکلمه بود که همه سکوت اختیار مى کردند و تکان نمى خوردند  و به هنگامى که ساکت مى شد آنها به سخن درمى آمدند. هرگاه فرد غریب و ناآگاهى با خشونت سخن مى گفت و درخواستى مى کرد تحمل مى نمود  و به یارانش مى فرمود : هرگاه کسى را دیدید که حاجتى دارد به او عطا کنید  و هرگز کلام کسى را قطع نمى کرد تا سخنش پایان گیرد . سه چیز را از خود رها کرده بود : مجادله در سخن، پرگوئى و دخالت در کارى که به او مربوط نبود.

با مردم انس مى‏گرفت، و آنان را از خود رنجیده خاطر نمی ساخت. بزرگ هر قومى را احترام مى‏کرد و اداره امور قوم را به او واگذار مى‏نمود. همیشه  خود را مى‏پائید و در عین حال چهره و خلق خود را درهم نمى‏پیچید و همواره از اصحاب خود تفقد مى‏کرد و از مردم حال مردم را مى‏پرسید و هر عمل نیکى را تحسین و تقویت مى‏کرد و هر عمل زشتى را تقبیح مى‏نمود. در همه امور میانه رو بود، گاهى افراط و گاهى تفریط نمى‏کرد.

خلق نازنینش بسیار نرم بود نه کسى را با کلام خود مى‏آزرد و نه به کسى اهانت مى‏نمود. نعمت در نظرش بزرگ جلوه مى‏نمود اگر چه هم ناچیز مى‏بود  و هیچ نعمتى را مذمت نمى‏فرمود و در خصوص طعامها مذمت نمى‏کرد و از طعم آن تعریف هم نمى‏نمود.دنیا و ناملایمات آن هرگز او را به خشم در نمى‏آورد و وقتى که حقى پایمال مى‏شد از شدت خشم کسى او را نمى‏شناخت و از هیچ چیزى پروا نداشت تا آنکه احقاق حق مى‏کرد

 و اگر به چیزى اشاره مى‏فرمود با تمام کف دست اشاره مى‏نمود و وقتى از مطلبى تعجب مى‏کرد دست‏ها را پشت و روى مى‏کرد و وقتى سخن مى‏گفت انگشت ابهام دست چپ را به کف دست راست مى‏زد و وقتى غضب مى‏فرمود روى مبارک را مى‏گرداند در حالتى که چشمها را هم مى‏بست و وقتى مى‏خندید خنده‏اش تبسمى شیرین بود به طورى که تنها دندانهاى چون تگرگش نمایان مى‏شد...

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم اسفند ۱۳۸۷ساعت 0:24  توسط سید محمد موسوی | 
 

صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
گفت ، و چقدر زود دير مي شود ، مي گويم دل ها زمان نمي شناسند و تاريخ نمي دانند . دل ها مدرسه نرفته اند تا كلاس تاريخ را چشيده باشند . دل ها هر جا كه باشند مي تپند ، در خاطر دوستان ، در مهر همراهان .
شايد بار ديگر كوه ، بنددره ، چهار ده ، نارمنج ، ....

نوشته هاي پيشين
تیر ۱۳۹۹
شهریور ۱۳۹۸
تیر ۱۳۹۳
فروردین ۱۳۹۳
مهر ۱۳۹۲
شهریور ۱۳۹۲
مرداد ۱۳۹۲
تیر ۱۳۹۲
فروردین ۱۳۹۲
آذر ۱۳۹۱
آبان ۱۳۹۱
مهر ۱۳۹۱
مرداد ۱۳۹۱
تیر ۱۳۹۱
اردیبهشت ۱۳۹۱
اسفند ۱۳۹۰
بهمن ۱۳۹۰
آبان ۱۳۹۰
مهر ۱۳۹۰
شهریور ۱۳۹۰
مرداد ۱۳۹۰
تیر ۱۳۹۰
خرداد ۱۳۹۰
اردیبهشت ۱۳۹۰
فروردین ۱۳۹۰
اسفند ۱۳۸۹
بهمن ۱۳۸۹
دی ۱۳۸۹
آذر ۱۳۸۹
مهر ۱۳۸۹
مرداد ۱۳۸۹
تیر ۱۳۸۹
خرداد ۱۳۸۹
اردیبهشت ۱۳۸۹
فروردین ۱۳۸۹
اسفند ۱۳۸۸
آرشيو
آرشيو موضوعي
کار و اشتغال
کامییوتر و IT
عمومی
خاطرات
محیط زیست
شعر و ادبیات
شخصیت ها
سربازی
جستجو در وبلاگ

جستجوي بلاگ توسط گوگل

پيوندهاي روزانه
سفرنامه مشهد
مقاله ي برنامه نويسي usb
یک درایور ساده برای ویندوز
مثال هایی از کتاب کرک
اسمبلي مخصوص ويندوز XP
آرشيو پيوندهاي روزانه
نويسندگان
والح
سید محمد عابدینی
عفت دروگر
فرشته رستم صولت
مریم عسکری
ابراهیم حسین خانی
الهام زارعی
الهه جباری نیا
بابک نوروزی
ج. سجادی
ح. سعیدی
ح. غلامی
خانم مهندس زهرا احمدی
رضا محمدی پور
س. مزیدی
سعید رضا شهریاری
سید محمد موسوی
ع. خوشبختیان (Max)
ع. رضایی
فاطمه رعیت
محمد جعفر دهقان
مرتضی عباسی
مهدی بهداری
کاظم غضنفری
پيوندها
گروه کامپيوتر 84
گروه شبانه 84
دانشگاه بیرجند
گاهي سنگ صبور
بی همگان
همه چيز در كامپيوتر
وبلاگ کامپیوتری های  85
بچه هاي مخابرات 82 بيرجند
بچه هاي كامپيوتر ورودي 81
دانشگاه بیرجند IT 84 وبلاگ فارغ التحصیلان