![]() |
![]() |
|
| نوشته هايي برای بودن |
|
وقتى قدم برمىداشت تو گویى آن را از زمین برمىکند، به آرامى گام برمىداشت و با وقار راه مىپیمود. در راه رفتن سریع بود و راه رفتنش چنان بود که گویى از کوه سرازیر مىشود و وقتى بجایى التفات مىکرد با تمام بدن متوجه مىشد، چشمهایش افتاده یعنى نگاهش بیشتر به زمین بود تا به آسمان، و آن قدر نافذ بود که کسى را یاراى خیره شدن بر آن نبود، و به هر کس برمىخورد در سلام از او سبقت مىجست. پرسیدم از خلق و خویش برایم بگو گفت: رسول خدا (ص) از همه مردم بخشنده تر بود،شب هيچ دينار و درهمى در نزد او نمى ماند و اگر وجهى زياد مى آمد و كسى را پيدا نمى كرد كه به او بدهد به خانه نمى رفت تا آن را به نيازمندش مى رساند. از آنچه خدا به او داده بود تنها به مقدار قوت سالانه خود از ساده ترين چيزى كه در دسترس بود از خرما و جو برداشت مى كرد و بقيه آن را در راه خدا مى داد. به دست خويش كفشش را وصله مى زد و جامه اش را مى دوخت و در امور خانه به خانواده خود خدمت مى كرد. از همه كس با حياتر بود، به چهره كسى خيره نمى شد و دعوت آزاده و برده را مى پذيرفت و هديه را قبول مى كرد حتی اگر يك جرعه شير بود و در برابر آن هديه مى داد. بر پشت مركب خود، برده و غير برده را سوار مى كرد.گاهى پياده و با پاى برهنه بدون ردا و عمامه و كلاه راه مى رفت . از بيماران در دورترين نقطه شهر عیادت مى كرد. بوى خوش را دوست مى داشت و با تهيدستان همنشين و با مستمندان هم خوراك مى شد و صاحبان فضيلت را براى اخلاق خوبشان گرامى مى داشت و با شرافتمندان به نيكوكارى برخورد مى كرد. با خويشاوندان صله رحم مى كرد بدون اين كه ديگران را بر ايشان مقدم بدارد. بر كسى ستم روا نمى داشت و هر كه از او معذرت مى خواست ، عذرش را مى پذيرفت . شوخى مى كرد ولى جز سخن حق نمى گفت... کسى را مذمت نمى کرد و سرزنش نمى فرمود و از لغزشها و عیوب پنهانى مردم جستجو نمى کرد. هرگز سخن نمى گفت مگر در مورد امورى که ثواب الهى را امید داشت. در موقع سخن گفتن به قدرى نافذ الکلمه بود که همه سکوت اختیار مى کردند و تکان نمى خوردند و به هنگامى که ساکت مى شد آنها به سخن درمى آمدند. هرگاه فرد غریب و ناآگاهى با خشونت سخن مى گفت و درخواستى مى کرد تحمل مى نمود و به یارانش مى فرمود : هرگاه کسى را دیدید که حاجتى دارد به او عطا کنید و هرگز کلام کسى را قطع نمى کرد تا سخنش پایان گیرد . سه چیز را از خود رها کرده بود : مجادله در سخن، پرگوئى و دخالت در کارى که به او مربوط نبود. با مردم انس مىگرفت، و آنان را از خود رنجیده خاطر نمی ساخت. بزرگ هر قومى را احترام مىکرد و اداره امور قوم را به او واگذار مىنمود. همیشه خود را مىپائید و در عین حال چهره و خلق خود را درهم نمىپیچید و همواره از اصحاب خود تفقد مىکرد و از مردم حال مردم را مىپرسید و هر عمل نیکى را تحسین و تقویت مىکرد و هر عمل زشتى را تقبیح مىنمود. در همه امور میانه رو بود، گاهى افراط و گاهى تفریط نمىکرد. خلق نازنینش بسیار نرم بود نه کسى را با کلام خود مىآزرد و نه به کسى اهانت مىنمود. نعمت در نظرش بزرگ جلوه مىنمود اگر چه هم ناچیز مىبود و هیچ نعمتى را مذمت نمىفرمود و در خصوص طعامها مذمت نمىکرد و از طعم آن تعریف هم نمىنمود.دنیا و ناملایمات آن هرگز او را به خشم در نمىآورد و وقتى که حقى پایمال مىشد از شدت خشم کسى او را نمىشناخت و از هیچ چیزى پروا نداشت تا آنکه احقاق حق مىکرد و اگر به چیزى اشاره مىفرمود با تمام کف دست اشاره مىنمود و وقتى از مطلبى تعجب مىکرد دستها را پشت و روى مىکرد و وقتى سخن مىگفت انگشت ابهام دست چپ را به کف دست راست مىزد و وقتى غضب مىفرمود روى مبارک را مىگرداند در حالتى که چشمها را هم مىبست و وقتى مىخندید خندهاش تبسمى شیرین بود به طورى که تنها دندانهاى چون تگرگش نمایان مىشد... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه ششم اسفند ۱۳۸۷ساعت 0:24 توسط سید محمد موسوی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
گفت ، و چقدر زود دير مي شود ، مي گويم دل ها زمان نمي شناسند و تاريخ نمي دانند . دل ها مدرسه نرفته اند تا كلاس تاريخ را چشيده باشند . دل ها هر جا كه باشند مي تپند ، در خاطر دوستان ، در مهر همراهان .
شايد بار ديگر كوه ، بنددره ، چهار ده ، نارمنج ، .... |
| آرشيو موضوعي |
|
کار و اشتغال کامییوتر و IT عمومی خاطرات محیط زیست شعر و ادبیات شخصیت ها سربازی |
| جستجو در وبلاگ | ||
|
||
| پيوندهاي روزانه |
|
سفرنامه مشهد مقاله ي برنامه نويسي usb یک درایور ساده برای ویندوز مثال هایی از کتاب کرک اسمبلي مخصوص ويندوز XP آرشيو پيوندهاي روزانه |