![]() |
![]() |
|
| نوشته هايي برای بودن |
|
وسط تیر ماه شد و گرمای هوا به حد بالای خودش داره نزدیک میشه . توی این فصل آدم یاد این شعر می افته که اگر اشتباه نکنم از منوچهری دامغانی هست که میگه :
چنان چون در تموزین مه ببارد جراد منتشر بر بام برزن دوستانی که بیرجند رو درک کردن این شعر رو با تمام حواسشون درک کردن . اون موقعی که روی در و دیوار حیاط دانشگاه پر بود از ملخ های ریز و درشت . اما این حشرات برای من یه خاطره جالب هم دارن . نمیدونم داشتم برای امتحان اسمبلی می خوندم یا درس شیرین طراحی الگوریتم رو برای امتحان خاله مهناز آماده می کردم . شب بود و من کنار ساختمون دانشکده علوم داشتم درس می خوندم . اونجا انواع حشرات شب داشتن زندگی شون رو پیگیری می کردن و شایدم با خودشون می گفتن «این الاف توی خوابگاه کتابخونه رو ندیده که میاد اینجا درس می خونه!» اما خوب ما بودیم و جزوه و امتحان و اینا . خوب من هم داشتم فکر می کردم ، به اینکه این حشرات الاف دارن چیکار می کنن . اما خب دیدن اون همه انواع حشرات برام خیلی جالب بود . چند تا اتفاق جالب افتاد که براتون میگم . مانتیس که میدونید چیه ؟ موجودی که توی کارتون ها نقش جادوگر رو بازی می کنه (مثلا توی کارتون زندگی یک حشره) یا مثلا توی تیتراژ هاج زنبور عسل هم یه نمونه خشنش بود که دنبال هاج بود ، یکی دیگشون هم توی کنگفو پاندا جزو اساتید رزمی کار بود. اگر یادتون نیومد یه گوگل سرچی خرج بفرمایید . یکی از همون مانتیس ها روی دیوار کجکی نشسته بود. حدودا 10 سانتی طولش بود و به شکل یه برگ با ساقه اش بود ( سبز و خوشگل ) . این مانتیس ها می تونن گردنشون رو مثل انسان ها تکون بدن ، توی این فکر بودم که این وقتی غذا رو قورت میده از کجا این غذا رد میشه ، خوشم اومد بهش تیکه بندازم ، گفتم «اینووووو» برگشت به طرفم و نگام کرد . دیدم نه بابا گوشش هم خوب کار می کنه . توی این فکرا بودم که بلند شد و رفت زیر لامپ نشست . دقت کردم دیدم خوان نعمت زیر لامپ پهنه . نشسته بود، مثلا یه مگس میومد زیر لامپ ، دستش رو دراز می کرد و می گرفتش و تا ته می خورد و دست و بالش رو تمیز می کرد و دوباره یه زنبور مفلوک میود توی حوزه سفره ی ایشون ، دوباره دستش رو دراز می کرد و می گرف و تا ته می خورد . یکی از حشرات نسبتا سخت پوست بود ، گفتم دیگه اینو نمیتونه تا ته بخوره ، اونم گرفت و اول عین این آدم های ضایع که بستنی قیفی رو تا ته می خورن بعد اون نونش رو می خورن ، طرف رو تا ته خورد و بعد هم پستش رو نوش جان کرد و دوباره دست و بالش رو تمیز کرد منتظر بعدی شد . کلی گشنم شد ، دلم میخواست ساعت یک نصف شب سلف باز می شد میرفتم چلو کباب با ماست و کره می خوردم . از اون باحالتر یه عنکبوت بود . رفته بود توی زاویه دیوار یه تار تنیده بود ، گفتم بابا مرد حسابی (البته جنسیتش رو نپرسیدم ، احتمال دادم با این وضع مرد حسابی باشه) اینجا آخه خودت هم توی تارت گیر نمی افتی چه برسه به دیگران ، توی همین تیکه انداختن ها بودم که یه زنبور گرد (عین تیله 3 پر گرد بود، از اون تیله ها که درشت و حریف ضربه کن هستن) صاف اومد افتاد توی تور این عنکبوته . جانم براتون بگه عنکبوت که اصلا حساب این عظمت رو نکرده بود دید این یارو زنبوره داره تور رو پاره می کنه ، اومد شروع کرد تند و تند دور زنبوره تار تنیدن ، تصور کنید زنبوره روی هوا داره بال میزه (با سر و صدا) عنکبوت هم از ته داره تار رو میپیچه دورش ، فقط این وسط عنکبوت حساب ضخامت تاری که زنبور بهش وصل بود رو نکرده بود ، زنبور هم با زور تونست خودش رو خلاص کنه . حرفم رو پس گرفتم ، به عنکبوته گفتم بابا یه چیزی بساز که جواب فیل رو هم بده ، بعید نیست گیرت بیافته . کلا شب جالبی بود . خوندم ، اما به برکت امتحانات غیر استاندارد (بگو غیر از اون دیگه چیش استاندارد بود آخه) جناب ولوی از کتبی 4.25 شدم (از عملی 9.5) . این بود انشای من در مورد یک شب تابستان . |
|
+ نوشته شده در
جمعه هجدهم تیر ۱۳۸۹ساعت 21:17 توسط ع. خوشبختیان (Max) |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
گفت ، و چقدر زود دير مي شود ، مي گويم دل ها زمان نمي شناسند و تاريخ نمي دانند . دل ها مدرسه نرفته اند تا كلاس تاريخ را چشيده باشند . دل ها هر جا كه باشند مي تپند ، در خاطر دوستان ، در مهر همراهان .
شايد بار ديگر كوه ، بنددره ، چهار ده ، نارمنج ، .... |
| آرشيو موضوعي |
|
کار و اشتغال کامییوتر و IT عمومی خاطرات محیط زیست شعر و ادبیات شخصیت ها سربازی |
| جستجو در وبلاگ | ||
|
||
| پيوندهاي روزانه |
|
سفرنامه مشهد مقاله ي برنامه نويسي usb یک درایور ساده برای ویندوز مثال هایی از کتاب کرک اسمبلي مخصوص ويندوز XP آرشيو پيوندهاي روزانه |