![]() |
![]() |
|
| نوشته هايي برای بودن |
|
من هم می میرم اما نه مثل غلامعلی که از درخت به زیر افتاد پس گاوان از گرسنگی ماغ کشیدند وبا غیظ ساقه های خشک را جویدند چه کسی برای گاوها علوفه می ریزد؟ من هم می میرم اما نه مثل گل بانو که سر زایمان مرد پس صغرا مادر برادر کوچکش شد و مدرسه نرفت چه کسی جاجیم می بافد؟ من هم می میرم اما نه مثل حیدر که از کوه پرت شد پس گرگ ها جشن گرفتند و خدیجه بقچه های گلدوزی شده را در ته صندوق ها پنهان کرد چه کسی اسبهای وحشی را رام می کند؟ من هم می میرم اما نه مثل فاطمه از سرما خوردگی پس مادرش کتری پر سیاوشان را در رودخانه شست چه کسی گندم ها را به خرمن جا می آورد؟ من هم می میرم اما نه مثل غلامحسین از مارگزیدگی پس پدرش به دره ها و رود خانه های بی پل نگاه کرد و گریست چه کسی آغل گوسفندان را پاک می کند؟ من هم می میرم اما در خیابانی شلوغ دربرابر بی تفاوتی چشمهای تماشا زیر چرخ های بی رحم ماشین ماشین یک پزشک عصبانی وقتی که از بیمارستان بر می گردد پس دو روز بعد در ستون تسلیت روزنامه زیر یک عکس 6در 4 خواهند نوشت ای آنکه رفته ای... چه کسی سطل های زباله را پر می کند؟ شعر از : سلمان هراتی |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و پنجم تیر ۱۳۸۷ساعت 19:37 توسط والح |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
گفت ، و چقدر زود دير مي شود ، مي گويم دل ها زمان نمي شناسند و تاريخ نمي دانند . دل ها مدرسه نرفته اند تا كلاس تاريخ را چشيده باشند . دل ها هر جا كه باشند مي تپند ، در خاطر دوستان ، در مهر همراهان .
شايد بار ديگر كوه ، بنددره ، چهار ده ، نارمنج ، .... |
| آرشيو موضوعي |
|
کار و اشتغال کامییوتر و IT عمومی خاطرات محیط زیست شعر و ادبیات شخصیت ها سربازی |
| جستجو در وبلاگ | ||
|
||
| پيوندهاي روزانه |
|
سفرنامه مشهد آرشيو پيوندهاي روزانه |
| پيوندها |
|
گاهي سنگ صبور همه چيز در كامپيوتر وبلاگ کامپیوتری های 85 بچه هاي مخابرات 82 بيرجند بچه هاي كامپيوتر ورودي 81 دانشگاه بیرجند IT 84 وبلاگ فارغ التحصیلان |