![]() |
![]() |
|
| نوشته هايي برای بودن |
|
سلام . اونقدر سوت و كور شده كه بودن يا نبودنم به دليلي كه همه ميدونن موضوعيت نداره . خواستم ياد آوري خاطرات كنم .
چي از استادام يادمه : استاد بنايي : بچه ها توي اين دوران كوه بريد (ترم اول) . بايد عدالت رعايت مي شد ، پروژه ي ASP نيومد ، نمره اش رو هم ندادم (18 شدم) استاد نوابي : شما پيگيري كن ، من هم پيگيري مي كنم تا اسم مدرك درست بشه (هنوز هم پيگيريم ، حتي تا رياست جمهوري) استاد ولوي : (من گفتم : تركي دميرم كه، فارسي ميگم) ناراحت شد اما فقط يك نمره ي پروژه ي ناقصم رو نداد. استاد احمدي : رياست گروه كه شيريني نداره ، وقتي دوره ي رياست تموم شد شيريني ميدم . استاد خاقاني : ما هر ترم 200 تا شاگرد داريم . طبيعتا خيلي زود از يادمون ميرن (راست ترين حرفي كه شنيده بودم ، بخاطر راستگويي و محبتش دوستش دارم) استاد كدخدا : آقاي خوشبختيان شاگرد هاي خودت هم دير ميان سر كلاس (با همون نگاه شيطنت آميز ) . آدم يا درس مي خونه يا كار ميكنه ، اينا با هم جمع نميشه (ما جمع كرديم ، به زور شد) استاد خسروي : الان ديگه همتون خوابيد ( كلاس هوش) اين هم از مشكلات كلاس هاي سمعي بصريه ( جسارت و جديتش رو دوست داشتم و تيريپ تهرونيش رو ، با اين كه تهروني نبود) استاد مالكي : اين رو ميگم اما شما كه نمي فهميد ( تقصير حبيب بود ، بسكه گفته بود ما نمي فهميم و كارداني زيست خونديم ) استاد مهرشاد : آقاي خوشبختيان اينجا شهر ماست ، هر وقت كاري داشتي من توي گروه الكترونيك هستم (شاگردش بودم ، توي اراك ، سال 81 ،اعتراف مي كنم با اخلاق ترين و خونسرد ترين استادم بوده) استاد فرشاد : به قول يكي از دوستان اگر اسلحه داشتم چند تا از اين دانشجو ها رو با گلوله مي زدم (با خودش قر مي زد و تخته رو پاك مي كرد ، من فقط شنيدم ، بچه ها مجبورش كرده بودن يه مساله ي بديهي رو اثبات كنه) استاد رضوي (معماري) : من تخصص اين مطلب رو ندارم و شايد نتونم كاري كنم (خواهش كرديم و پذيرفت ، از سيستم كلي چيز يادگرفتيم و هر تيم هم يه پروژه ي عملي كار كرد. نمره ها هم خوب شد ، خدا رو شكر) استاد تولا : ميدوني مثل چي شدي ؟ مثل اين لات هاي كامپيوتري (هميشه بهم تيكه مي اندازه ، اون روز كاپشنم رو انداخته بودم روي دوشم . جديدا مي گفت :) تو كه هنوز توي دانشگاهي ، مگه جديدا دانشگاه نيروي دانشجو (شغل دانشجويي) استخدام كرده! استاد مزگي نژاد : شما هرچي از عدل الهي ازم بپرسيد ميگم اما خودم هنوز قانع نشدم (اين يعني تحقيق خوب و دقيق) استاد اقدامي : (3 بار امتحان معادلات پيش ايشون دادم و آخر هم به مساعدتشون قبول شدم،آخرين بار گفت:) شما بخون ، سخت نيست ، بيخودي براي خودت سختش كردي . برو بخون (بسيار دوستش دارم) استاد زنگويي (معادلات): آقاي خوشبختيان نتونستم بهت نمره بدم (بهش گفته بودم من رو بندازه ، چون امتحانم رو افتضاح داده بودم و از استاد خجالت مي كشيدم اما باز ايشون عذر خواهي كردن، هنوز شرمنده هستم) . استاد خراشادي : خيلي جالب هست كه كسي شجاعت داشته باشه در حضور جمع عذرخواهي كنه (ما عذر خواهي كرديم و ديگران هم همچنين ، خاطرات خوبش هنوز به يادم هست) استاد پورشافعي : (از مديريت ضعيف مي گفت و قواعد مديريت مدرن رو آموزش مي داد مي گفت : ) چرا بايد مردم سر يه فيلم كره اي همه پاي تلوزيون باشن و فيلم هاي ايراني اين جذب رو نداشته باشه؟ (خانم ... هم بد گفت و من هم از يانگوم دفاع كردم . هنوز ميرم بيرجند استاد رو مي بينم) استاد آريان پور : حقيقتا در حقيقت ، در حقيقت حقيقتا (ايشون استاد برنامه نويسي دلفي بودن ؛ نرم افزار مديريت اينترنت دانشگاه كار ايشون بود اما قدرت بيان نداشتن ، يكي از بچه ها مي گفت توي 15 دقيقه 64 بار «حقيقتا در حقيقت» شمرده ) . يادشون به خير ، شايد كسي رو يادم رفته باشه ، نميدونم . |
|
+ نوشته شده در
جمعه سی ام مرداد ۱۳۸۸ساعت 2:40 توسط ع. خوشبختیان (Max) |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
گفت ، و چقدر زود دير مي شود ، مي گويم دل ها زمان نمي شناسند و تاريخ نمي دانند . دل ها مدرسه نرفته اند تا كلاس تاريخ را چشيده باشند . دل ها هر جا كه باشند مي تپند ، در خاطر دوستان ، در مهر همراهان .
شايد بار ديگر كوه ، بنددره ، چهار ده ، نارمنج ، .... |
| آرشيو موضوعي |
|
کار و اشتغال کامییوتر و IT عمومی خاطرات محیط زیست شعر و ادبیات شخصیت ها سربازی |
| جستجو در وبلاگ | ||
|
||
| پيوندهاي روزانه |
|
سفرنامه مشهد مقاله ي برنامه نويسي usb یک درایور ساده برای ویندوز مثال هایی از کتاب کرک اسمبلي مخصوص ويندوز XP آرشيو پيوندهاي روزانه |